كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٤ - بحث اصولى
ديگر راهبان هستند كه تارك دنيا مىباشند و مراكزى به نام دير دارند كه در آن مشغول به عبادت هستند.
٢- در آيه «حتّى يؤمنّ» به معنى اسلام است يعنى اگر اسلام نياورند فايده ندارد خواه كتابيه باشند يا غير كتابيه و نكاح جايز نيست.
٣- از ذيل آيه استفاده مىشود كه كل من يدعوا الى النار لا يجوز نكاحه.
اين استدلالات ثلاثه قابل بحث است و از سه ناحيه به آن اشكال مىشود:
اشكال اوّل: مشرك اعم نيست و منصرف به «عبده اوثان» است و شاهد آن اين است كه در آيات قرآن اهل كتاب و مشركين مقابل هم قرار داده شدهاند. قرآن مىفرمايد:
«لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ» [١] معلوم مىشود كه مشرك غير از كافر كتابى است.
در تفسير اين آيه بحثهاى متعدّدى است و آنچه كه ما تقويت كردهايم اين است كه اينها ادّعا مىكردند كه ما دست از دينمان برنمىداريم و منفكّ از دينمان نمىشويم تا پيامبر ديگر بيايد. قرآن مىفرمايد بيّنه و دين و معجزه براى شما آمد پس ايمان بياوريد.
در آيه ديگرى قرآن مىفرمايد: «ما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ لَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ» [٢] پس نمىتوان گفت كه مشرك منصرف به جمع كفّار است.
اشكال دوّم: آياتى كه براى تعميم به آنها استدلال كرديد دلالتى بر تعميم ندارد، چون «عزير ابن اللّه» دليل بر شرك و تعدّد اله نيست بلكه دليل بر تشبيه خدا به انسان است پس جزء مشبّهه بودهاند.
و امّا آيه ديگر هم شرك در الوهيّت و شرك اعتقادى نيست بلكه شرك عملى است. در روايات داريم كه مىفرمايد هرچه علمايشان گفتند آنها پذيرفتند و مثل اين است كه آنها را عبادت مىكنند (كانّهم عبدوهم) پس اين اطاعت بىقيد و شرط، شرك در اطاعت بوده است نه شرك در اعتقاد، در نتيجه اين آيات دلالتى بر شرك يهود و نصارى ندارند.
اشكال سوّم: آيه «الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ (ما در بحث پاك بودن يهود و نصارى از ادلّهاى كه ذكر كرديم همين است و منظور از طعام، غذاى پخته شده است كه آلوده به دست آنها مىشود كه در مقابل بعضى طعام را به گندم و جو معنا مىكنند) وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ» [٣] همه اينها را به هم مىزند و مىفرمايد امروز مىتوانيد زنان پاكدامن از اهل كتاب را ازدواج كنيد.
در اينجا نزاع مفصلى است كه آيا اين آيه، آيات قبل را نسخ مىكند يا آن آيات اين آيه را نسخ مىكنند و يا اين كه اين آيه مخصّص آيات قبل است، كه در جلسه آينده به آنها مىپردازيم.
٧٨ القول فى الكفر (ادامه) ..... ٥/ ١٢/ ٨١
قلنا: سلّمنا كه آيه دلالت بر حرمت تزويج تمام اصناف كفّار داشته باشد و لكن آيه ديگرى داريم كه مىفرمايد:
«الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ ... وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ» اين آيه، آيه قبل را تخصيص مىزند و صريحاً ازدواج با زنان اهل كتاب را اجازه مىدهد.
نسبت بين اين دو آيه چيست؟ آيا واقعاً عام و خاص است يعنى آيه بقره عام است و همه مشركات را مىگويد و آيه مائده خاص است، يا آيه بقره، آيه مائده را نسخ كرده به اين معنى كه قبلًا اجازه داده شده بود كه مردان مسلمان با اهل كتاب ازدواج كنند بعد آيه بقره آن را نسخ كرده است.
احتمال اين كه آيه مائده به وسيله آيه بقره نسخ شده باشد دو اشكال مهمّ دارد:
١- معروف اين است كه سوره بقره قبل از سوره مائده نازل شده و سوره مائده آخرين سورهاى است كه بر پيامبر نازل شده و شاهد آن اين است كه آيه غدير در اين سوره است. پس به حسب تاريخ نزول سور راهى جز تخصيص نيست چون نمىتوان گفت آيهاى كه قبل آمده، بعدى را نسخ مىكند.
سلّمنا، اوّل سوره مائده نازل شده بعد سوره بقره، در اين صورت تحت يك قاعده اصولى وارد مىشود.
بحث اصولى:
اگر خاص مقدّم و عام مؤخّر باشد، آيا عام بعدى خاص قبلى را نسخ مىكند يا خاص قبلى عام را تخصيص مىزند؟ به عنوان مثال اگر مولى قبلًا بگويد: اكرم العدول من العلماء، بعد
[١] آيه ١، سوره بيّنه.
[٢] آيه ١٠٥، سوره بقره.
[٣] آيه ٥، سوره مائده.