كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠١ - الامر الثالث چرا متعه اجازه داده شده است؟ چرا بدون حد متعدّد است؟
صغرى: «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً» [١] اگر مىترسيد عدالت را رعايت نكنيد يك زن بگيريد.
كبرى: «وَ لَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ». [٢]
نتيجه: اگر اين دو آيه در كنار هم باشد نتيجهاش اين است كه عدالت در همه جا غير ممكن است پس همه جا بايد به واحدة اكتفا كنيم.
اوّلين كسى كه اين شبهه را مطرح كرد «ابن ابى العوجاء» بود كه اين اشكال را به هشام مطرح كرد و هشام سراغ امام صادق عليه السلام به مدينه آمد، حضرت با ديدن هشام پرسيد در غير موسم حجّ چرا آمديد؟ و هشام جريان را عرض كرد- در زمان طاغوت هم وقتى مىخواستند تعدّد زوجات را ممنوع كنند در روزنامهها نوشته بودند كه اين دو آيه دلالت بر ممنوعيّت مىكنند- امام فرمود: هشام عدالت در اين دو آيه دو معنى دارد. عدالت در آيه اوّل عدالت رفتارى و در آيه دوّم عدالت قلبى و مربوط به محبّت است. در آيه اوّل مىفرمايد اگر در نفقه، رفتار و حقّ القسم كه از مسائل رفتارى هستند مىترسيد يك زن بگيريد، پس عدالت امكان دارد ولى مشكلاتى دارد و كسانى كه از مشكلاتش مىترسند سراغ آن نروند ولى آيه مىفرمايد از نظر محبّت قلبى محال است چون در اختيار شما نيست و تحت تأثير جاذبهها است (جاذبههاى اخلاقى يا جمالى) پس چون عدالت دو معنى دارد نمىشود از آن عدم جواز را استفاده كرد.
دو شاهد لطيف در آيات قرآن بر اين معنى هست كه وقتى اين دو شاهد را در نظر مىگيريم مىفهميم كه كلام امام عليه السلام كاملترين است:
شاهد اوّل: ذيل آيه دوّم مىفرمايد: «فَلا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ» كه دليل بر جواز است و مىفرمايد حال كه در عدالت قلبى نمىتوانيد عدالت را رعايت كنيد، كمال تمايل قلبى در دست خودتان است پس ديگرى را به صورت معلّق (نه شوهردار و نه بىشوهر) قرار ندهيد، يعنى تعدّد جايز است و بايد تا حدّى كه توانايى داريد رعايت محبّت كنيد، پس تعدّد ممنوعيتى ندارد.
شاهد دوّم: اگر اين استدلال درست باشد ابتداء آيه سه بىمعنا مىشود «فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ» اگر تعدّد جايز نباشد معنى آيه اين است كه دو يا سه يا چهار زن بگيريد مشروط به اين كه عدالت را رعايت كنيد و محال است عدالت را رعايت كنيد.
پس مثنى و ثلاث و رباع محال است و معنايش اين است كه «فَانْكِحُوا» يك حكم خيالى وهمى است چون مشروط به شرط غير ممكن شده.
آيا قرآن حكم واهى و خيالى بيان مىكند؟ عيناً مثل اين كه قرآن بفرمايد «فَانْكِحُوا» اگر بتوانيد به فضا پرواز كنيد، پس چون پرواز محال است بنابراين مثنى و ثلاث و رباع هم محال است، قانونگذار هيچگاه چنين قانون وضع نمىكند.
پس تعدّد جايز است ولى با دو هشدار:
١- عدالت رفتارى داشته باشيد.
٢- در تمايلات قلبى تا آنجا كه مىتوانيد عدالت را رعايت كنيد و آنجايى كه خارج از اختيارات شماست دستورى نداريد.
و لكن از مجموع آيات مىتوان فهميد كه اولويّت در اسلام به وحدت است نه اين كه تعدّد جايز نيست، چون تعبير خوف (إِنْ خِفْتُمْ) در جايى است كه خطرى هست و اين خطر هم مسئله سادهاى نيست چون رعايت عدالت مشكل است و كمتر شنيدهايم كه توانسته باشند عدالت را و لو در رفتار رعايت كنند.
نتيجه: افراد جز در موارد ضرورت و خوف از خطرهاى ديگر سراغ تعدّد نمىروند و اين مسأله ديگر از روى هوس بازى نيست.
اگر مسئله تعدّد زوجات را به اين شكل ترسيم كنيم و سوء استفاده از آن نشود نه دوست به آن ايراد مىكند و نه دشمن، و با اين توضيحات چهره خوبى از اين قانون اسلامى ساختهايم.
الامر الثالث: چرا متعه اجازه داده شده است؟ چرا بدون حد متعدّد است؟
همان مسائلى كه در مورد تعدّد زوجات دائمى بيان كرديم در اينجا هم مطرح مىشود. متعه راهى براى حل مشكلات اجتماعى است، مثلًا كسانى هستند كه نياز به ازدواج دارند ولى موفّق به ازدواج دائم نمىشوند، چون ازدواج دائم شرايطى در شرع و تشريفاتى در عرف دارد كه مشكل است مثلًا از نظر شرعى حق القسم و نفقه مىخواهد و عرفاً هم قيد و شرط آن زياد است و تكلّفات زيادى دارد مثل مهريّه و شيربها ... پس به جهت وجود اين مشكلات براى بعضى از افراد (مثلًا مسافر، يا جوانى كه تمكّن ندارد يا زنى است كه شوهرش مرده و شانس
[١] آيه ٣، سوره نساء.
[٢] آيه ١٢٩، سوره نساء.