منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٧
همان طور كه ياد آور شديم، اين نوع تهمتها نياز به پاسخ ندارد وموسى در اين بيان به حقانيت خود تكيه مى كند ومى گويد: (أَوَلَوْ جِئْناكَ بِشَىْء مُبين). (شعراء/٣٠)
ودر سوره قصص، آيه ٣٧ مى گويد:(رَبّى أعْلَمُ بِمَنْ جاءَبِالْهُدى مِنْ عِنْدِه) آنگاه ياد آور مى شود: چگونه شما ميان معجزه وسحر تفاوت قائل نمى شويد؟ (قالَ مُوسى أتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمّا جاءَكُمْ أَسِحْرٌ هذا وَلا يُفْلِحُ السّاحِرونَ)(يونس/ ٧٧).
تا اينجا با منطق موسى در برابر پرخاشگريهاى زبانى فرعون واطرافيانش آشنا شديم. آنگاه آنان براى قطع نفوذ موسى تشكيل جلسه دادند وطرحى را ريختند كه آن محور ديگر اين بخش را تشكيل مى دهد:
***
محور سوم
دعوت از ساحران
با اينكه آنان با ديده بصيرت ديدند كه نوع كار موسى از مقوله سحر نيست، امّا براى اغواى ديگران وترس از شورش عمومى، تصميم گرفتند كه گروهى را به اطراف مصر اعزام كنند تا ساحران زبردستى را دعوت كنند ودر روز معيّن، هر دو طرف كارهاى خود را به نمايش بگذارند.تا موسى وهارون خلع سلاح شده وسحرشان كارساز نمى باشد.
گروهى براى گرد آورى ساحران به خارج مصر اعزام شدند وزبردست ترين ساحران را گرد آوردند روز مسابقه معيّن گرديد. فرعون به ساحران گفت:اگر پيروز شويد، نزد من مقرّب خواهيد بود، ولى غافل از آنكه كار الهى كجا وكار ساحران كجا؟ آن عصاى كليم اللّه بود كه به امر الهى،اژدهايى حقيقى گرديد، ولى آن سحر