منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦١
دور باشد، به نقطه دورى رفت. حال اين نقطه دور كجا بوده است، در آيه قرينه اى بر آن نيست. مريم به آن نقطه دور رسيد، درد زايمان او را فرا گرفت. او به تنه درخت خرما پناه برد در حالى كه وحشت او را فرا گرفته بود تا آنجا كه آرزو كرد كه اى كاش قبل از اين حادثه مرده بود وجزء فراموش شدگان بود; چنانكه مى فرمايد:
(فأجاءَها المَخاضُ إلى جِذْعِ النَّخْلَةِ قالَتْ يا لَيْتَنى مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيّاً).
در چنين شرايط بحرانى كه مريم به فكر آبروى خود وخانواده خويش است واز تهمتهاى مردم مى هراسد، شايسته است رحمت حق بار ديگر شامل حال او گردد واو را ازاين پريشانى بيرون آورد. از اين جهت صدايى از پايين شنيد. اين صدا يا از نوزاد بود ويا از روح متمثل كه در نقطه اى پايينتر از قرارگاه مريم قرار داشت. خلاصه خطاب اين بود:محزون مباش. رحمت حق شامل حال توست، به گواه اينكه زير پاى خود بنگرى چشمه اى مشاهده مى كنى ومى توانى خود ونوزاد را بشويى. گذشته از اين، بر همان نخلى كه تكيه كرده اى، آن را تكان بده. خرماى تازه بر تو فرو مى ريزد. از آن ميل كن و از ا ين آب بنوش. چشمت به اين نوزاد روشن باشد ودر مقابل پرسش واعتراض مردم، نذر روزه كن تا با آنان سخن نگويى واز اين طريق از مشكلى كه در برابرت مجسّم گشته است نجات يابى; چنانكه مى فرمايد:
(فَنادَيها مِنْ تَحْتِها ألاّ تَحْزَنى قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحتَكِ سَرِيّاً*وَ هُزّى إلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيّاً*فَكُلى وَ اشْرَبى وَ قَرّى عَيْناً فَإمّا تَرَيِنَّ مِنَ البَشَرِ أحَداً فَقُولى إنِّى نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوماً فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إنْسِيّاً).
در اينجا سؤالى مطرح است وآن اينكه خدايى كه مريم را تا اين حد مشمول رحمت خود قرار داده، چگونه به او دستور مى دهد كه نخل را حركت دهد، در حالى كه مى توانست بدون انجام اين عمل، رطب به دامن او بريزد؟