منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٠
نمى فهمند پايمال نكنند.
٣ـ سليمان از گفتار مورچه تبسم كرد وخنديد وگفت: پروردگارا! شكر نعمتهايى را كه بر من وپدر ومادرم ارزانى داشته اى. به من الهام كن وبه من توفيق بده تا عمل صالح كه موجب رضايت توست انجام دهم ومرا در پرتو رحمت خود در زمره بندگان صالحت قرار بده.
تفسير آيات
سليمان در يكى از سفرهاى خودكه با لشكريانش همراه بود، از سرزمين مورچگان مى گذرد ولشكريان او، مركّب از جن وانس ومرغان به قدرى فراوان بودند كه براى پيوستن آخر لشكر به اوّل آن پيشروان لشكر از حركت باز داشته مى شدند تا آخر لشگر به آنان بپيوندند. واين حاكى ازيك جمعيت بزرگ است; آن هم از نژادهاى مختلف; چنانكه مى فرمايد:
(وَحُشِرَ لِسُلَيمانَ جُنُودُهُ مِنَ الجِنِّ وَ الإنْسِ والطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ).
در اين آيه دقت در معنى دو كلمه لازم است:
١ـ كلمه حشر، ٢ـ كلمه يوزعون.
كلمه نخست در موردى به كار مى رود كه جمعيتى از قرارگاه ومحيط زندگى بيرون آيند وبراى مقصدى گسيل شوند.[١] واگر به روز قيامت «يوم الحشر» مى گويند، براى اين است كه مردم از گورها كه مقرّ آنان است، برا ى محاسبه برانگيخته مى شوند. واين مى رساند كه لشكريان سليمان در مقرّى به سر مى بردند كه به تدريج از آنجا بيرون آمدند تا به مقصدى روانه شوند.[٢]
كلمه دوّم، يعنى يوزعون، از ماده وزع به معنى منع گرفته شده است ومقصود
[١] مفردات راغب، ماده حشر.
[٢] مدرك قبل، ماده وزع.