منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨١
از منع در اينجا اين است كه آنها كه جلوتر از مقرّ بيرون آمده بودند، از حركت باز داشته مى شدند تا قسمتهاى ديگر به آنان بپيوندند وبا آرايش خاصى حركت كنند. در حقيقت اين حركت، گوشه اى از حشمت وقدرت ظاهرى اين پيامبر الهى است كه از آن جز در راه خدا بهره نمى گرفت.
حركت لشكر همراه با سليمان آغاز شد وبه سرزمينى [١] رسيدند كه مورچگان فراوان در آن آشيانه داشته ودر بيرون لانه هاى خود در حال حركت بودند. در اين موقع يكى از مورچگان، كه در مسير حركت سپاه سليمان بود، از جريان آگاه شد وديگر مورچگان را خطاب كرد كه هرچه زودتر به لانه هاى خود بروند تا سليمان ولشكريانش در حالى كه متوجّه نيستند، آنها را پايمال نكنند;چنانكه مى فرمايد: (حَتّى إذا أتَوا عَلى وادِى النَّمْلِ قالَتْ نَمْلَةٌ يا أيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلوا مَساكِنَكُمْ لايَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَجُنُودهُ وَ هُمْ لايَشْعُرونَ).
حرف «ة» در كلمه «نملة» از نظر مفسّران نشانه وحدت است. يعنى مورچه اى اين سخن را گفت. اين مى رساند كه روح شفقت در غير انسان نسبت به همنوع خود وجود دارد و اين يكى از مظاهر آن است.از آيه بعدى استفاده مى شود كه سخن او را نه تنها مورچگان فهميدند، بلكه سليمان نيز در ميان هياهوى لشكريانش سخن او را فهميد. اين مى رساند كه سليمان قدرت شنوايى خاصّى داشت كه علاوه بر فهميدن زبان آنان، صداى مورچه را نيز شنيد وتبسم كرد وخنديد. امّا چرا تبسم كرد؟ شايد علّت آن روح شفقتى بود كه در مورچگان احساس كرد. احتمال دارد علّت آن اين بود كه آن مورچه در اعلام خود از عدالت سليمان ولشكريانش ياد كرد وگفت: از بى توجّهى شما را پايمال مى كنند، واگر متوجّه شوند،اين كار را نخواهند كرد. ممكن است علّت سومى داشته باشد كه براى ما روشن نيست.
[١] در تعيين محل وادى نمل اختلاف است. بنا به قول ابن بطوطه وياقوت، وادى نمل در «عسقلان» بوده است. (اعلام القرآن، ص٣٦٨).