منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٣
استفاده از آن از نظر عقل وشرع مانعى ندارد.
درگذشت سليمان
قلم آفرينش بر پيشانى هر موجودى فنا وعدم بقا را نوشته است وجز ذات حق تعالى همگى راه فنا را در پيش خواهند گرفت. قرآن كريم مى فرمايد:(كُلُّ مَنْ عَلَيْها فان* وَيَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذو الجَلالِ والإكْرامِ). (الرحمن/٢٦ـ٢٧) هرانسانى جامه [١] فنا بر تن مى كند جز ذات پروردگار كه داراى جلال وجمال است.
سليمان نيز مشمول همين سنت الهى است وبايد روزى از اين جهان برود، ولى مرگ او نيز مانند حياتش اسرار آميز بود. قرآن مرگ او را چنين نقل مى كند:
(فَلَمّا قَضَيْنا عَلَيْهِ المَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِهِ إلاّ دابَّةُ الأرضِ تَأكُلُ مِنْسَأتَهُ فَلَمّا خَرَّ تَبَيّنَتِ الجِنُّ أنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الغَيْبَ ما لَبِثُوا فى العَذابِ المُهينِ)(سباء/١٤). «آنگاه كه براى او مرگ را نوشتيم (سليمان درگذشت) كسى كه ديگران را بر مرگ او هدايت كرد، چيزى جز جنبده اى (موريانه) كه عصاى او را خورد، نبود. آنگاه كه به زمين افتاد براى جن(كه مسخّر او بودند) روشن شد كه اگر غيب مى دانستند(طبعاً ازمرگ سليمان آگاه شده بودند) و اين همه در عذاب خوار كننده باقى نمى ماندند(كارهاى شاق انجام نمى دادند.)».
جمله ( ما لَبِثُوا فى العَذابِ المُهينِ) حاكى از آن است كه سليمان پس از درگذشت، مدّتى به همان حالت ـ تكيه بر عصا ـ باقى مانده وكارگزاران جن، مدّتها كه او مرده بود، براى او كار مى كردند. مفسّران اين مدّت را گاهى يك سال گفته اند واين بسيار بعيد است. زيرا سليمان داراى دربار بود وداورى داشت وهر روز گروهى
[١] وقتى از نوك خامه ام لفظ جامه جارى شد، به ياد آخرين بيت از منظومه ابن حاجب در باره مؤنثات سماعيه افتادم كه مى گويد:
وقصيدتى تبقى وإنّى اكتسى *** ثـوب الفنــــاء و كــل شيء