منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣
ودر مضمون آن، جهل وناآشنايى نهفته است.[١]
به طور مسلّم كار اين اسرائيلى كه هر روز با يكى از قبطيان درگير مى شده در حالى كه قدرت دفاع از خود را نداشته، يك نوع كار ناصواب بوده است.
ولى در عين حال اگر به كمك او نمى شتافت، آن مرد قبطى، آن ضعيف وناتوان را مضروب ويا مقتول مى ساخت. از اين جهت چاره نداشت كه اين بار نيز به كمك او بشتابد، نه به صورت نخست، بلكه به گونه اى كه مانع از مضروب شدن اسرائيلى گردد; چنانكه مى فرمايد:(فَلَمّا أَنْ أرادَ أنْ يَبْطِشَ بِالّذى هُوَ عَدُوٌّ لَهُما[٢]).
در اين موقع اسرائيلى يا آن قبطى گفت:(قالَ يا مُوسى أتُريدُ أنْ تَقْتُلَنى كَما قَتَلْتَ نَفْساً بِالأمْسِ إنْ تُرِيدُ إلاّ أنْ تَكُونَ جَبّاراً فِى الأرْضِ وَ ما تُريدُ أنْ تَكُونَ مِنَ المُصْلِحينَ). «گفت: اى موسى آيا مى خواهى مرا بكشى همچنان كه ديروز انسانى را كشتى....»
در اينجا دو سؤال وجود دارد: يكى اينكه گوينده اين سخن چه كسى بود، آيا اسرائيلى بود يا قبطى؟ ديگرى اين كه: مقصود از «جبار» چيست؟!
در باره سؤال نخست دو احتمال داده اند: برخى معتقدند گوينده اسرائيلى بود. آنگاه كه موسى قصد آن دو را كرد، او تصور كرد مى خواهد او را بزند به گواه اينكه قبلاً او را «غوى مبين» توصيف كرد. از اين جهت اين جمله را گفت وراز موسى را فاش ساخت.[٣]
احتمال ديگر اينكه قتل آن قبطى در شهر پيچيده بود وموسى نيز در آن روزها به
[١] راغب ،مفردات/٣٦٩.
[٢] ضمير تثنيه در «لهما» به موسى،و «استغاثه گر» بر مى گردد.
[٣] علاّمه طباطبايى، الميزان/ ١٦:١٩.