منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠١
است، گفت: مثل اينكه اين خود آن است. وافزود كه ما از پيش با مقام سليمان آشنا بوديم وبه همين جهت با حالت تسليم وارد سرزمين شما شديم. وشايد بخواهد بگويد كه براى ايمان آوردن ما نيازى به احضار اين تخت از سرزمين سبا نبود، گرچه خود كار شگفت آورى است، بلكه دلايل ديگرى ما را به ايمان وتسليم در برابر سليمان وادار كرده است; چنانكه مى فرمايد:(فَلَمّا جاءَتْ قيلَ أهكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأنَّهُ هُوَ وَ أُوتينَا العِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ كُنّا مُسْلِمينَ).
نتيجه اقدام سليمان به احضار او اين شد كه او را از پرستش غير خدا باز داشت، در حالى كه او واقوامش همگى كافر بودند; چنانكه مى فرمايد: (وَصَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللّهِ إنَّها كانَتْ مِنْ قَوْم كافِرينَ).[١]
بار ديگر براى ارائه قدرت بيشتر از او درخواست شد كه وارد قصر يا صحن بلورين (كه گويا از زير آن آب جارى بود) شود. وقتى چشم او به آن نقطه افتاد، تصور كرد كه كف آن حوض آب نماست وآب آن در حال رفت وبرگشت است. از اين جهت جامه را از روى پا برگرفت تا در آن قدم گذارد. در اين موقع سليمان به او گفت:«اين آب نيست، بلكه اين قصر(يا صحن)بلورين است».
ديدن اين منظره واين قدرت، دگرگونى عظيمى در روح ملكه پديد آورد وبى اختيار رو به درگاه الهى كرد وگفت: پروردگارا! من به خويش ستم كرده بودم واكنون
[١] بنا بر اين تفسير، فاعل «صدها» سليمان است وماء موصول در «ما كانت» مفعول دوّم است كه حرف جرّ آن حذف شده است وتقدير آيه چنين است:«وصدها سليمان عمّا كانت تعبد من دون اللّه». اين تفسير با توجّه به آخرين جمله آيه قبل (وَكُنّا مُسْلِمين)مناسبتر است.گاهى تصور مى شود كه فاعل «صدها» همان ماء موصوله است ومقصود از «ما » در «ما كانت» خورشيد است كه آن را مى پرستيدند ومفاد آيه اين است كه چيزى كه او مى پرستيد، وى را از پرستش خدا باز داشته بود; ولى اين نظر چندان استوار نيست. زيرا اوّلاً با ذيل آيه قبل كه از تسليم شدن ملكه سبا گزارش مى دهد، مناسبت ندارد. ثانياً بايد جمله اى در تقدير بگيريم; يعنى «صدها عن عبادة اللّه ما كانت تعبد من دون اللّه». وهر دو بر خلاف ظاهر است.