منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٣
نعمتها را سلب كنم، به اين حالت باقى نمى ماند.[١] از اين جهت گاهى ايوب فاعل را نام نمى برد وجمله نخست را مى گويد:(مسّنى الضرّ)وگاهى نام فاعل را مى برد:(مسّنى الشيطان بنصب وعذاب).
از ميان دو وجه فوق، وجه نخست استوارتر به نظر مى رسد.
بيمارى طولانى ايوب با فقر ونادارى او پيوسته با شكر وسپاس همراه بود. و از اين طريق كمال روحى خود را ابراز مى كرد. از اين جهت خدا در حقّ او مى فرمايد:(إنّا وَجَدناهُ صابِراً نِعْمَ العَبْدُ إنّهُ أوّابٌ). «ما او را شكيبا يافتيم. چه بنده خوبى است كه پيوسته به خداى خود توجه داشت».
البته فلسفه ابتلا منحصر به اين نيست، بلكه در روايات براى آن در باره اشخاص فلسفه هاى گوناگونى بيان شده است.
در باره حادثه دوّم، كه كيفيت رفع بلا باشد، آيه ٤٢ سوره ص بيانگر آن است وآن اينكه از طريق كرامت از زير پاى او آبى جوشيد كه در آن بدن خود را شستشو داد كه آن آب هم خنك بود وهم نوشيدنى; چنانكه مى فرمايد:(ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَشَرابٌّ).
ودر باره مطلب سوّم، مفسران ياد آور شده اند كه ايوب در دوران بيمارى از همسر خود تخلفى ديده بود وسوگند ياد كرده بود كه اگر بهبودى يابد، اورا چند ضربه بزند وخدا پس از بهبودى، براى آنكه او سوگند خود را نشكند، اجازه داد كه سوگند خود را از طريق خاصى جامه عمل بپوشاند. مثلاً دسته اى از گياه را برگيرد وبا آن او را بزند.ممكن است تصور شود كه اين يك نوع حيله شرعى بوده است ومقام پيامبران منزه از آن است. ولى اگر در ناحيه متخلّف مقتضيات تخفيف باشد، اين نوع عملِ به سوگند، حيله اى نخواهد بود. زيرا زن او در طول بيمارى او شوهر را ترك نكرد و
[١] بحار الأنوار، ج١٢، ص٣٤٧.