منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٩
٣ـ حقاً كه يونس از مرسلين است.
٤ـ آنگاه كه به سوى كشتى پر از مسافر فرار كرد.
٥ـ با سواران كشتى، قرعه كشيد واو از مغلوبين گرديد.
٦ـ ماهى او را فرو برد واو مستحق نكوهش شد.
٧ـ اگر (در شكم ماهى) از تسبيح گويان نبود.
٨ـ تا روزى كه مردم برانگيخته مى شوند، در شكم ماهى مى ماند.
٩ـ ما او را به سرزمين بى آب وگياه افكنديم، در حالى كه او مريض بود.
١٠ـ براى ادامه حيات او درخت كدو رويانيديم.
١١ـ اورا به سوى صد هزار يا فزونتر فرستاديم.
١٢ـ همگى ايمان آوردند وآنان را تا رسيدن اجلشان از نعمت برخوردار كرديم.
١٣ـ به ياد آر مصاحب ماهى را آنگاه كه خشمگين رفت(قوم خود را ترك گفت) تصوّر كرد كه زندگى را بر وى تنگ نخواهيم گرفت(وقتى فهميد) در تاريكيهاى(شكم ماهى)ندا كرد خدايى جز تو نيست، منزّهى تو، من از ظالمان بودم(ظلم بر نفس كردم.)
١٤ـ ما نداى او را پاسخ گفتيم واو را از غم نجات داديم. اين چنين مؤمنان را نجات مى دهيم.
١٥ـ به حكم وتقدير الهى صبر كن، مانند صاحب ماهى مباش. آنگاه كه ندا كرد در حالى كه خشم خود را فرو برده بود.
١٦ـ اگر نبود كه خدا او را با نعمتى تدارك كرد، او به سرزمين بى آب وعلف در حالى كه نكوهش شده است پرت مى شد،( ولى نعمت خدا مانع از آن شد كه در حالى كه مذموم بود به بيابان پرت شود.)
١٧ـ خداى او را برگزيد واز صالحان قرار داد.
١٨ـ چرا ساكنان شهرها ايمان نمى آورند تا ايمان آنان سود بخشد، مگر قوم يونس، آنگاه كه ايمان آوردند عذاب خوار كننده را از آنها در زندگى دنيا برداشتيم وتا اجلى به آنان نعمت بخشيديم.