منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٩
آن شدند.
آنگاه كه قرآن از بيان اين بخش از داستان، كه به عنوان شاهد بر عناد آنان مطرح شده، فارغ مى شود به انگيزه صدور آن فرمان اشاره كرده و مى گويد:
(وَ إذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّارَأتُمْ فِيها وَ اللّهُ مُخْرجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ). يعنى آنگاه كه شخصى را كشتيد وهمگى خود را از آن تبرئه كرديد وداستان را به موسى گفتيد واو فرمان كشتن گاوى را به شما داد وشما نيز پس از يك رشته پرسشها آن را كشتيد. بدانيد خدا آنچه را پنهان مى سازيد آشكار مى كند.
آنگاه ياد آور مى شود كه چگونه خدا آن امر مكتوم را آشكار ساخت: (فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللّهُ المَوْتى وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ لعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ).گفتيم آن مقتول را به بعضى از اجزاى گاو بزنيد (وآنان اين كار را انجام دادند ومقتول زنده شد وقاتل خود راتعيين كرد.)
ممكن است گفته شود كه در خود آيه تصريح واشاره اى به زدن مقتول به بعضى از اجزاى پيكر گاو وجود ندارد و اين مطلب از كجا استفاده مى شود؟
پاسخ اين است كه دقّت در خود قرآن اين مطلب را اثبات مى كند كه هر گاه قسمتى از اجزاى يك مطلب از قرينه حالى يا مقالى استفاده شود، قرآن متذكر آن نمى گردد. مثلاً در مورد «استسقاى قوم موسى» چنين مى فرمايد: (وَإذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنتا عَشرَةَ عَيْناً): «آنگاه كه موسى براى قوم خود آب طلبيد، گفتيم: با عصايت بر سنگ بزن، ناگهان دوازده چشمه جوشيد. مسلّماً جمله اى در آيه مقدّر است وآن اينكه «فضرب فانبجست...» او زد وناگهان... واين حذف به خاطر روشنى است. واين مطلب در داستان يوسف به طور فراوان يافت مى شود. در اين جا نيز جمله (فَقُلَنا اضرِبُوهُ بِبَعْضِها ) حاكى از جمله مقدّر است وآن اينكه «فَضَربُوهُ بِبَعْضِها فَحييَّ وعين قاتله...».
آنگاه قرآن به بيان يك اصل عقيدتى نيز اشاره مى كند و آن اينكه (كَذلِكَ