منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧
گونه نيكوكاران را پاداش مى دهيم.
٢ـ او در موقعى كه اهل شهر در غفلت بودند وارد شهر شد. ناگهان دو نفر را ديد كه با يكديگر جنگ ونزاع مى كنند. يكى از آن دو، پيرو او و ديگرى از دشمنان او بود.آن فرد پيرو از وى تقاضاى كمك كرد. موسى نيز مشتى محكم بر سينه دشمن او كوبيد وكار او را ساخت. موسى گفت:اين عمل شيطان بود كه او دشمن گمراه كننده آشكارى است.
٣ـ گفت:پروردگارا! من بر خويشتن ستم كردم، كار مرا بپوشان. او نيز پوشانيد. زيرا او ساتر ومهربان است.
٤ـ موسى گفت:پروردگارا!سوگند به نعمتى كه به من داده اى پشتيبان مجرمان نخواهم بود.
٥ـ موسى با ترس در شهر در جستجوى اخبار بود. ناگهان همان كس كه ديروز از او كمك طلبيده بود، بار ديگر از موسى كمك مى طلبيد. موسى به اوگفت:تو آشكارا انسان جاهل هستى.
٦ـ هنگامى كه خواست با كسى كه دشمن هر دو بود درگير شود، او(دشمن) [١] گفت:اى موسى! مى خواهى مرا بكشى چنانكه ديروز انسانى را كشتى. تو مى خواهى كه برترى طلب در روى زمين باشى، ونمى خواهى از مصلحان باشى.
٧ـ مردى از نقطه دور شهر با سرعت به سوى موسى آمد، گفت:سران قوم نقشه قتل تو را مى كشند، اين شهر را ترك كن. من از خيرخواهان تو هستم.
٨ـ موسى سخن آن مرد را پذيرفت وبا حالت ترس ونگرانى از شهر خارج شد وگفت:پروردگارا مرا از قوم ستمگر نجات بده.
٩ـ آنگاه كه به سمت «مدين» متوجه شد، گفت:اميدوارم خدايم مرا به راه راست هدايت فرمايد.
[١] اين ترجمه بنا براين است كه فاعل «قال» همان قبطى باشد نه اسرائيلى. در تفسير آيات توضيح آن خواهد آمد.