منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٣
ارزش است) آيا تو اى پيامبر مردم را وادار به ايمان مى كنى؟»
بنابراين بايد ايمان قوم يونس را خارج از دايره اين آيه دانست وآن اينكه آنان از روى اختيار ايمان آوردند واين در صورتى است كه در متن عذاب قرار نگرفته باشند.
در پايان اين بخش يادآور مى شويم كه رفع عذاب از قوم يونس تكذيب وى نبود، زيرا طلايههاى عذاب ونشانه هاى آن بر قوم آشكار گرديد وهمگان مطمئن شدند كه اگر چاره اى نينديشند، عذاب الهى آنان را فرا خواهد گرفت و گزارش غيبى يونس تحقق مى پذيرد. تكذيب در صورتى لازم مى آيد كه دلايلى بر صدق گفتار او نباشد.ما در بحث «البداء فى الكتاب والسنة» اثبات كرده ايم كه اين نوع گزارشهايى كه تحقق پذيرفته، مايه تكذيب پيامبران نمى باشد. نظير آن را در سرگذشت اسماعيل مى خوانيم; آنجا كه ابراهيم خبر داد كه او مأمور به ذبح اسماعيل است و با اين وجود تحقّق نپذيرفت. زيرا منسوخ گشت. امّا تحقّق مقدمات حاكى از آن بود كه امرى در كار بوده است.
***
٢
سرگذشت يونُس در كشتى
يونس از دور راه مراقب اوضاع قوم خويش بود. وقتى فهميدعذاب از آنان برداشته شده است، خشمگين شد وسرزمين خود را به قصد جاى ديگرى ترك كرد. در مسير خود به ساحل دريا رسيد، چشمش به كشتى افتاد كه مملو از مسافر وبار بود. از آنان درخواست كرد كه وى را نيز سوار كنند. او را در كشتى سوار كردند وكشتى به راه خود ادامه مى داد كه ناگاه متوقف شد، در علّت توقف دو قول است: يكى اينكه به خاطر سنگينى وديگر به خاطر اينكه ماهى بزرگى در جلو كشتى ظاهر شد ومانع از حركت آن بود.