منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٤
از او ديدن مى كردند، و بعيد است مرگ چنين شخصيتى يك سال مخفى بماند وكسى متوجّه نشود؟ لحن آيه حاكى است كه او در نقطه بلندى بود ودرحالى كه بر كار كارگران نظارت مى كرد وبر عصاى خود تكيه نموده بود، مرگش فرا رسيد. روى اين اصل بايد اين مدّت به قدرى كم باشد كه كارگزاران دربار او در اين مدّت به ملاقات او نروند. شايد سليمان با اغراض خاصى كه ما نمى دانيم ملاقات خود را تا مدتى ممنوع كرده بود وبه حسب ظاهر مقدارى توشه وآب وغذا همراه خود برده بود. وقتى از عبادت فارغ شد وبه ايوان قصر آمد، كه كار كارگران را تماشا كند، قابض الأرواح جان اور ا گرفت وموريانه نيز با سرعت متناسب، عصاى او را خورد وعصا شكست وجسد بى جان او برزمين افتاد.
بارى حيات او خارق العاده بود، مرگ او نيز به همين منوال بود. مرگ او به اين شيوه ثابت نمود كه جنيان، بر خلاف آنچه مردم تصوّر مى كنند، از غيب خبر ندارند وهرگاه گروهى ازآنان به اذن الهى از پس پرده آگاهيهايى داشته باشند، اين گروه كه در اختيار سليمان بودند، فاقد چنين علمى بودند.
امير مؤمنان ضمن سخنان خود در باره بى اعتبارى دنيا، زندگى ومرگ سليمان را مطرح مى كند ومى فرمايد:«اگر زندگى دايمى در اين جهان امكان داشت وبراى مقابله با مرگ راهى بود، اين كار براى سليمان بن داود امكان پذير بود. سليمانى كهبا داشتن نبوت ومقام قرب الهى جن وانس به تسخير او در آمده بود ولى آنگاه كه حظّ او از جهان به پايان رسيد وزمان حياتش تكميل گشت، از كمان فنا آماج تير مرگ قرار گرفت وخانه ها از وجود او خالى گشت ومسكنهايى كه ساخته بود معطّل