منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٣
وزكريا نيز تربيت او را متكفل شد. هرگاه زكريا به عبادتگاه او وارد مى شد، روزىِ او را نزدِ او مى يافت( وبنا به نقل طبرسى ميوه زمستانى را در فصل تابستان وميوه تابستانى را در زمستان نزد او مى ديد.[١] زكريا به او) گفت: مريم! اين روزى از كجاست؟ او در پاسخ مى گفت:اين از جانب خداست. خدا هر كسى را بخواهد بدون حساب روزى مى دهد.
٢ـ در چنين شرايط (وقتى كه زكريا لطف خدا را نسبت به مريم ديد) خداى خود را خواند وگفت:پروردگارا! براى من نيز از لطف ومرحمت خويش فرزند پاكيزه اى بده. تو شنونده دعاى بندگان خود هستى.
٣ـ فرشتگان زكريا را ندا دادند، در حالى كه او درعبادتگاه خود نماز مى خواند. گفتند: خدا تو را به فرزندى به نام يحيى كه تصديق كننده كلمه اى از خدا(حضرت مسيح) باشد بشارت مى دهد(واوصاف او چنين است.) او سيّد وسرور وعفيف وپيامبرى از صالحان است.
٤ـ گفت:پروردگارا! چگونه من داراى فرزندى شوم در حالى كه پير شده ام وهمسرم نازاست؟ خطاب آمد: خدا اگر بخواهد اين چنين انجام مى دهد.
٥ـ گفت: پروردگارا براى من نشانه اى قرار بده. گفت:نشانه تو اين است كه سه روز با مردم جز به صورت رمز واشاره سخن نگويى. پروردگار خود را بسيار ياد كن وبه هنگام صبح وطرف غروب او را تسبيح كن.
٦ـ وزكريا ويحيى وعيسى والياس همگى از صالحانند.
٧ـ آنچه گفته مى شود گزارشى است از رحمت پروردگارت به بنده خود زكريا (پذيرفته شدن درخواست او.)
٨ـ آنگاه كه پروردگار خود را آهسته دعا كرد. (تا دور از ريا باشد.)
٩ـ گفت: پروردگارا! استخوان من به ضعف گراييده وسپيدى سرم را فرا گرفته ومن در گذشته نسبت به استجابت دعايم از جانب تو محروم
[١] مجمع البيان،٢/٤٣٦.