منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٣
گرديد.
قومى به تعداد هفتصد هزار نفر مدّتها در يك بيابان از جهان غيب ارتزاق كنند ودست به سياه وسفيد نزنند وغذاى خود را در برابر چشمانشان آماده ببينند، چنين موهبتى نصيب هيچ ملّتى نشده است; چنانكه مى فرمايد:( وَ آتاكُمْ ما لَمْ يُؤتِ أحَداً مِنَ العالَمينَ).
پس از بيان نعمتهاى بزرگ الهى به آنان فرمان مى دهد كه از اين سرزمين كوچ وهجرت كنيد و به سرزمين مقدّس وارد شويد; سرزمينى كه خدا آن را براى شما مقدّر كرده است، وبا فرمان خدا مخالفت نكنيد تا از زيانكاران نشويد:
(يا قَوْمِ ادْخُلُوا الأرضَ المُقَدّسَةَ الّتى كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَلاتَرتَدُّوا عَلى أدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرينَ).
ولى سخنان ومقدمه چينيهاى موسى در دل مرده آنان تأثيرى نكرد وگفتند:«اى موسى!تومى دانى كه در آن سرزمين، گروه قوى ونيرومندى زندگى مى كنند وتا آنها بيرون نروند، ما وارد نمى شويم.» :(قالُوا يا مُوسى إنَّ فيها قَوْماً جَبّارِينَ وَ إنّا لَنْ نَدْخُلَها حَتّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإنّا داخِلُونَ).
اين پاسخ حاكى از آن بود كه هنوز روح سلطه پذيرى وحكمرانى بر آنان حكومت مى كرد، وزندگى ذلّتبار با زندگى شرافتمندانه (آزادى) در نظرشان يكسان بود.
آرى گاهى در ميان جمعيتها مردان با شهامت وفداكارى به صورت نادر پيدا مى شوند. قرآن ياد آور مى شود:« دو نفر از بنى اسرائيل به توبيخ قوم خود پرداختند وگفتند:شما بر خدا توكّل كنيد وتا در دروازه شهر بياييد، آنگاه مشمول الطاف الهى مى گرديد»:(قالَ رَجُلانِ مِنَ الّذينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُواْ عَلَيْهِمُ البابَ فَإذا دَخَلْتُمُوهُ فَإنَّكُمْ غالِبُون).
خداوند براى اين دو نفر دو ويژگى ذكر مى كند: