منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٦
تصميم ملكه سبا بر خلاف عقيده آنان بود. زيرا از قدرت وعظمت سليمان آگاه بود. از اين رو به مقتضاى درايتى كه داشت با خود فكر كرد كه بايد اين مرد را آزمود. اگر پادشاه است بايد با او ـ به عللى كه بعداً مى گويد ـ كنار آمد. زيرا نبرد در برابر قدرت، اگر منتهى به شكست گرديد، نتيجه آن جز تباهى وويرانى شهرها وذلّت ساكنان آنها چيزى نيست; واگر پيامبر الهى است وواقعاً از جانب خدا براى هدايت برگزيده شده است، بايد تسليم شد. وراه آزمايش اين است كه هداياى گرانبهايى براى او بفرستد واز برخوردش، واقعيت او را به دست آورد. زيرا اگر هداياى گرانبها وخيره كننده ملكه سبا او را فريفت واز تعرّض منصرف شد، مى توان دريافت كه او پادشاه است وبايد با او به نحوى كنار آمد. امّا اگر هدايا را پس فرستاد وبه آن اعتنا نكرد وبر سخن خود پافشارى نمود، بايد گفت: او نبى الهى است و بايد تسليم او شد. از اين جهت رو به اشراف قوم خود كرد وگفت:اشراف قوم من! خصلت پادشاهان اين است كه اگر وارد شهرى شوند، آنجا را به فساد مى كشند وعزيزان را ذليل مى سازند وتا پادشاهى بوده سيره آن چنين بوده است ومن هديه اى ارزشمند براى سليمان مى فرستم وصبر مى كنم تا فرستادگان من با چه پاسخى از جانب او باز مى گردند:
(قالَتْ إنَّ المُلُوكَ إذا دَخَلُوا قَرْيَةً أفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أعِزَّةَ أهْلِها أذِلَّةً وَ كذلِكَ يَفْعَلُونَ*وإنّى مُرْسِلَةٌ إلَيْهِمْ بِهَدِيَّة فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ المُرْسَلُونَ).
نمايندگان ملكه سبا در محضر سليمان
نمايندگان ملكه سبا با هديه اى گرانبها، كه در كتب تاريخ به صورت افسانه اى نقل شده است،به حضور سليمان رسيدند. وقتى چشم سليمان به هديه افتاد، به جاى اينكه زرق وبرق هدايا چشم او را خيره كند، فوراً دست رد بر سينه نامحرم زد وهمه را رد كرد وگفت: مى خواهيد با هداياى خود بر ثروت من بيفزاييد؟