منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٧
در اينجا ياد آور مى شويم كه ناديده گرفتن پاسخ طرف ديگر گناهى نبود كه با عصمت انبيا مخالفت داشته باشد، بلكه رأى داود بر فرض صحّت سخن شاكى بود وهر پرسشى را كه فردى طرح كند، مى توان به صورت قضيه مشروط به آن پاسخ داد وآن اينكه اگر پرسش صحيح باشد، پاسخ آن اين است.
گواه بر اينكه از داود در اين جا گناهى سر نزده، اين است كه قرآن او را پس از چنين داورى به داشتن مقام والا وسرانجام نيكو ياد كرده وسپس فرمان مى دهد كه به عنوان خليفه خدا در زمين، ميان مردم داورى كند.
داورى داود با سليمان
قرآن داورى ديگرى را از داود نقل مى كند كه در آنجا وى با فرزند خود سليمان به داورى نشستند. حاصل جريان اين است كه گله گوسفندى شبانه وارد تاكستانى[١] شد. وبرگها وخوشه ها را خورد. وخساراتى به باغ وارد كرد. صاحب باغ شكايت را نزد داود برد. او داورى كرد كه براى جبران اين خسارت، بايد تمام گوسفندان به صاحب باغ داده شود.
شايد اساس اين داورى اين بود كه مقدار ضررى كه بر صاحب باغ وارد شده بود، معادل گوسفندانى بود كه بر آن باغ خسارت وارد كرده بودند. گويا در آن زمان صاحب باغ در شب هنگام برا ى حراست باغ خود از خطر دامها وچهارپايان تكليفى نداشت وغالباً اين نوع باغها فاقد ديوار وحصار بودند. بلكه اين وظيفه صاحب گوسفند بود كه شب هنگام نگهبان گله خود باشد كه به باغات خسارتى وارد نسازند. ولى جريان در روز بر عكس بود وبايد صاحب باغ مراقب باغ خود باشد تا گله هاى رها شده در بيابان بر او ضررى وارد نسازند.
از پيامبر گرامى نقل شده است كه داود بر اين اساس داورى كرد. يعنى حفظ
[١] «حرث» در لغت عرب به زراعت وتاكستان نيز اطلاق مى شود.