منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣
لحظه نوميدى فرا مى رسد واستحقاق آنان به عذاب قطعى مى گردد. با سه نوع عذاب اين قوم ريشه كن مى گردند:
١ـ صداى مهيب وتكان دهنده: ( وَ أخَذَتِ الّذينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ). (هود/ ٩٤)
٢ـ زمين لرزه كه طبعاً نتيجه همان صداى مهيب خواهد بود: (فَأخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ) (اعراف/٩١).
٣ـ «ظله» به معنى ابر سايه افكن است. حالا اين ابر حامل چه عذابى بوده، در خود آيه شاهدى بر آن نيست. ولى طبق گفته مفسران حامل آتش بود كه آنان را سوزاند. ولى احتمال دارد مقصود از روز سايه، روزى بود كه ابر پايين آمد. مانند روز مه كه سطح زمين را فرا گيرد. خود اين تاريكى مايه سر درگمى آنان شد كه به دنبالش صيحه ورجفه ويرانگر فرا رسيد.
ولى چون در نابودى اقوام پيشين سخن از صاعقه نيز به ميان آمده است، آنچه مفسران گفته اند قريب به نظر مى رسد وآن اينكه در نتيجه صاعقه در پوشش ابر، صداى وحشتناكى پديد آمد وهم آتشبار بزرگى فرود آمد وزمين لرزه اى نيز در نتيجه صداى مهيب، تحقّق پذيرفت.
خدا به سبب اينكه حساب افراد با ايمان با گروه كافران جداست، از نجات شعيب وافراد با ايمان سخن گفته و فرموده است: (وَ لَمَّا جَاءَ أمْرُنا نَجَّيْنا شُعَيْباً وَالّذينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَة مِنّا)(هود/٩٤).
سرانجام شعيب به اجساد بى جان آنان نگريست وبه عنوان ابراز تنفر روى برگرداند، ولى با آنان چنين سخن گفت:( لَقَدْ أبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبّى وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسى عَلى قَوْم كافِرينَ) (اعراف/٩٣).
در هر حال اين آيه گواه بر اين است كه انسانهاى بزرگ مى توانند در اين