منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٩
٤ـ مردگان را به اذن خدا زنده مى كرد:(وَ أُحْيِ المَوتى بِإذْنِ اللّهِ ...). و: (وَإذْ تُخْرِجُ المَوتى بِإذْنى).
٥ـ از آنچه مى خوردند ويا درخانه هاى خود ذخيره مى كردند گزارش مى داد:
(وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرونَ فى بُيُوتِكُم).
اينها يك رشته معجزات ودلايل نبوت او بود كه شايسته بود بنى اسرائيل با مشاهده آنها به او ايمان آورند. ولى اين امّت لجوج نسبت به آيين او كفر ورزيده وجز افراد انگشت شمارى به او ايمان نياوردند.
در پايان ياد آور مى شويم ظاهر آيات كه كارهاى خارق العاده را به خود مسيح نسبت مى دهد وخدا به او خطاب مى كند: تو مرده را زنده مى كردى، وبيماران را شفا مى دادى، ويا خود مسيح اين كارها را به خود نسبت داده و مى گويد: زنده مى كردم و شفا مى دادم، همگى مى توانند گواه بر اين باشند كه كارهاى خارق العاده، فعل خود پيامبران است هر چند در پرتو اذن وقدرت الهى، نه اينكه پيامبران محل ظهور اين نوع كارهاى خارق العاده مى باشند. واگر بخواهيم اين مطلب را به اصطلاح روز بيان كنيم، بايد بگوييم پيامبران نسبت به اين نوع افعال تماشاگر نبودند، بلكه نقشى در تحقّق آنها داشتند واين مطلب با آنچه در الهيات در باره نفوس قويّه گفته شده است، كاملاً تطبيق مى كند. يعنى نفس در تحصيل كمال به پايه اى مى رسد كه مى تواند در جهان آفرينشگرى داشته ومَثل أعلى براى خالقيت خدا گردد.
استاد بزرگوار مرحوم علاّمه طباطبايى به آيه (وَ ما كانَ لِرَسُول أنْ يَأتيَ بِ آيَة إلاّ بِإذْنِ اللّهِ)(غافر/٧٨) براين مطلب استدلال مى كرد. زيرا آوردن معجزه را به خود پيامبر نسبت داده و مى گويد:(أنْ يأتِيَ بِ آيَة). كسانى كه در باب معرفت رجال الهى گامهاى استوارى ندارند، اين نوع انديشه ها را غلوّ تلقى مى كنند. در حالى كه اگر مقياس ظواهر قرآن باشد، هر نوع انديشه برخلاف اين ظواهر، دورى از قرآن