منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٦٥
امّا هدف از سؤال اين بود كه از او اقرار بگيرد آنچه در دست دارد چوب خشكى بيش نيست. سپس كه به او فرمان مى دهد بينداز وآن را به صورت مارى مى بيند، كاملاً مطمئن باشد كه او با يك قدرت ونيروى فوق العاده اى مجهز شده است وبا دلگرمى آن به سوى انجام مأموريت برود.
وامّا طولانى كردن پاسخ به خاطر اين است كه با رب الأرباب سخن مى گويد ودر اين سخن گفتن براى او لذّتى است فوق لذّتها، چرا اُنس خود را كوتاه سازد. از اين جهت هم به ذات آن اشاره كرده كه چوب خشك است وهم بهره هايى كه از آن مى برد تا جواب كامل به پرسش داده باشد.
(قالَ أَلْقِها يا مُوسى* فَأَلْقَاها فَإذا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعى* قالَ خُذْها وَ لاتَخَفْ سَنُعيدُها سِيرَتَهَا الأُولى*وَ اضْمُمْ يَدَكَ إلى جَناحِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوء آيَةً أُخرى* لِنُرِيَكَ مِنْ آياتِنَا الكُبرى). (طه/١٩ـ٢٣)
در اين آيات مى گويد:آنگاه كه عصا تبديل به مار شد، خطاب آمد كه:«دو مرتبه آن را بگيرد وآن به حالت نخستين خود باز مى گردد.» وخود اين عمل بر قوت قلب او مى افزايد. آنگاه كه در برابر فرعون معجزه خود را عملى ساخت، ديگر وحشت نكند واز باز گرفتن آن نهراسد.
در هر دو سوره در مورد معجزه دوّم (يد بيضاء) جمله (مِنْ غَيْرِ سُوء) وارد شده و اشاره به اين است كه درخشندگى دست، معلول بيمارى مانند برص نيست.[١]
در اين آيات مى خوانيم: آنگاه كه چشم موسى به آن مار در حال جنبش افتاد، عقب رفت وبه پشت سر نگاه نكرد. خطاب آمد:اى موسى پيش بيا ونترس
[١] قرآن در اينجا ناظر به ردّ تورات كنونى است كه چنين مى گويد:خدا فرمان داد دستش را در آستين فرو برد وبيرون آورد. ناگهان دست او مانند دست افراد مبتلا به برص، مانند برف سفيد باقى ماند. تورات، سفر خروج، اصحاح٤، آيه ٦.