منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٩
٦ـ برادرم هارون از من فصيحتر است او را به كمك من بفرست تا مرا تصديق كند; مى ترسم مرا تكذيب كنند.
٧ـ خدا گفت:بازوان تو را به برادرت، قوى مى سازم وبراى هر دو برترى قرار مى دهم كه به وسيله آيات ما به شما دست پيدا نكنند وشما وپيروانتان پيروزيد.
٨ـ تو در جانب غربى (وادى طور) از حاضران نبودى، آنگاه كه به موسى امر نبوت را وحى كرديم.
٩ـ آيا خبر موسى به تو رسيده است؟ آنگاه كه آتش ديد وبه خانواده خود گفت:توقف كنيد كه من آتش را ديدم، شايد براى شما قطعه آتش بياورم، يا در سايه روشنايى آن راهى بيابم.
١٠ـ آنگاه كه نزد آتش آمد، ندا داده شد:اى موسى!
١١ـ من پروردگار تو هستم، كفشهاى خود را بيرون كن، تو در وادى مقدس طوى هستى.
١٢ـ ومن تو را برگزيدم.به آنچه وحى مى شود گوش فرا ده.
١٣ـ من خدا هستم، خدايى جز من نيست، مرا پرستش كن، نماز را به ياد من به پا دار.
١٤ـ رستاخيز آمدنى است. مى خواهم آن را پنهان كنم تا هر انسانى را در مقابل كارى كه مى كند جزا دهم.
١٥ـ آن كس كه به آن (قيامت) ايمان نمى آورد واز هواى خود پيروى كرده است، تو را از ايمان به آن باز ندارد تا هلاك شوى.
١٦ـ اى موسى در دست راست تو چيست؟! گفت: آن عصاى من است، بر آن تكيه مى كنم وبراى گوسفندان با آن برگ مى ريزم و جز اين براى من با آن، كارهاى ديگرى نيز هست.
١٧ـ خدا گفت:اى موسى آن عصا را بيفكن، او افكند. ناگهان به صورت مارى شد كه مى دويد خدا فرمود:بگير آن مار را ونترس، ما آن را به صورت نخست باز مى گردانيم، دست خود را در بغل كن بدون هيچ آسيبى سفيد ودرخشنده بيرون مى آيد، اين نيز براى تو آيتى است