منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٤
است.[١]
عبد الوهاب نجّار، مؤلف قصص القرآن، اين نظر را دور از صواب مى داند ومى گويد:لوط معاصر ابراهيم بوده وشعيب نيز نابودى قوم لوط را به رخ قوم بت پرست خود كشيد وگفت:(وَما قَومُ لوط مِنْكُمْ بِبَعيد) (هود/٨٩) «سرگذشت قوم لوط از شما چندان دور نيست.»
اگر پدر زن موسى همان شعيب نبى بود، بايد انسان معمرى باشد، زيرا فاصله ميان خليل وموسى فزون از چهارصد سال است.[٢]
ولى گفتار نجّار جز يك استبعاد چيزى نيست. زيرا همجوار بودن اقوام لوط وشعيب، كافى بود كه سرگذشت قوم لوط به اقوام دوّم منتقل شود، تا آنجا كه شعيب به قوم خود بگويد:سرنوشت قوم لوط از شما دور نيست. چرا كه چنين حادثه ها با مرور زمان فراموش نمى شود.
در هر حال پدر زن موسى خود را از صالحان خواند وگفت:(سَتَجِدُنى إنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّالِحينَ).(قصص/٢٧)
صفت صالحان در برخى از آيات هر چند در مقابل صنف انبيا وارد شده است; چنانكه مى گويد: (فَؤُلئِكَ مَعَ الّذينَ أنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَداءَ وَ الصّالِحينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفيقاً) (نساء/٦٩)، ولى مقصود اومعناى لغوى صالح بوده وبس وبه تقسيم بندى موجود در قرآن نظر نداشت.
***
[١] مجلسى، بحار١٣/٣٧، نقل از كافى كلينى.
[٢] عبد الوهاب نجّار، قصص القرآن:١٧.