منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٩
ودر آخر آيه اين دو دختر مى گويند:(وَأبُونا شَيْخٌ كَبير) هدف اين است كه اگر ما اين كار خارج از خانه را پذيرفته ايم، به خاطر اين است كه پدر ما توانايى بر انجام اين كار را ندارد و اشاره به اين است كه اين نوع كارهاى خارج از خانه سنگين وطاقت فرسا، در شأن مردان است نه زنان.
موسى با شنيدن اين جمله كه آنان پدر پير وفرتوتى دارند واز روى ناچارى تن به اين كار دادهاند، بر آن شد كه زحمت اين كار را ولو يك روز از دوش آنان بردارد. گوسفندان را به سرچاه هدايت كرد ودر كنار چوپانان ايستاد. او در اندك زمانى به آنها آب داد وهمه را بدون اينكه چيزى بگويد به دست دختران شعيب سپرد و يكسره رفت ودر سايه نشست وبا خداى خود چنين مناجات كرد: ( رَبِّ إنّى لِما أنْزَلْتَ إلَىَّ مِنْ خَيْر فَقيرٌ).«پروردگارا! نعمتهايى را كه در حقّ من ارزانى داشته اى بدان نيازمندم» يعنى اين نيروى بدنى را كه من در سايه آن، مظلومى را يارى كردم، آنگاه براى نجات خود اين همه را پيمودم واكنون نيز گوسفندان اين دو دختر را آب دادم وسرانجام در پرتو اين نيروى بدنى بايد براى خود تحصيل روزى كنم، من به آن نياز مبرمى دارم. شايد اين جمله يك نوع درخواست غذا از خدا بود.زيرا در اين مدّت در بيابان جزگياه نخورده بود. اگر ما اين جمله را كنايه از درخواست غذا وطعام بدانيم. اوازلحظه اى كه مصر را ترگ گفت و وارد شهر مدين شد، از خدا سه چيز طلبيده بود:
١ـ خدا او را از ستمگران نجات بخشد:(رَبِّ نَجِّنى مِنَ القَوْمِ الظّالِمينَ). (قصص/٢١)
٢ـ خدا در اين سفر او را راهنمايى كند:(عَسى رَبِّى أنْ يَهْدِيَنِ سَواءَ السَّبيلِ). (قصص/٢٢)
٣ـ خدا غذا روزى او كند:( رَبِّ إنّى لِما أنْزَلْتَ إلَىَّ مِنْ خَيْر فَقيرٌ).
هر سه دعاى او به زودى مستجاب شد. دختران روانه خانه شدند وشايد پدر