منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٨
چگونه اين جمعيت از حق روى بر مى گردانند:( أُنْظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ الآياتِ ثُمَّ انْظُرْ أنّى يُؤْفَكُونَ).[١]
د: فرضيه تثليث
توحيد ابراهيمى اساس دعوت تمام پيامبرانى است كه پس از او آمدند. خدا پرستان اتّفاق دارند كه ابراهيم به عبادت خداى يگانه دعوت كرده وبا هر نوع بت پرستى وغير خدا پرستى مبارزه كرده است. حضرت مسيح نيز در مسير همين توحيد ابراهيمى بوده و مردم را به خداى يگانه دعوت نموده است. ولى مسيحيان از طرفى خود را پيرو آيين ابراهيمى دانسته و ناچارند به خداى يگانه معترف شوند، امّا از آنجا كه بر اثر افكار وارداتى وتحريف پيشينيان مسأله تثليث را برگزيده اند، ناچار شده اند در ميان عقايد خود يك تناقض پديد آورند ودر عين اعتقاد به وحدت، به تثليث نيز معتقد شوند. اين خود مشكلى را پديد آورده است كه تا كنون گره آن گشوده نشده است وبه خاطر همين سر در گمى، كليساهاى امروز وديروز عقيده به تثليث را رمزى دانسته كه از آن سر در نمى آورند وبه اصطلاح جنبه تعبدى دارد نه تعقلى. واز همين جا حساب عقل را از دين جدا كردند. عقل ما را به خداى واحد دعوت مى كند، در حالى كه دين، به تثليث! تو گويى الوهيت يك نوع شركت سهامى است و هر بخشى از آن را يكى مالك است: بخشى را خداىِ پدر وبخش ديگر را خداىِ پسر وبخش سوّم را خداىِ روح القدس.
در اينجا مسيحيان ومحقّقان آنان چه فكر مى كنند؟ آيا هر يك از اين سه،مالك تمام الوهيت است، يا مالك بخشى از آن؟ اگر مالك تمام الوهيت است، ثنويت به صورت روشن تجلى كرده وبه سه خداى مستقل و مجزا و واجب
[١] «افك» در لغت به معنى انصراف و رويگردانى است واگر به دروغ وتهمت «افك» مى گويند، از آن روست كه انصراف از حق قلمداد مى شود.