منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٧
٣ـ آسمانها وزمين وآنچه كه در ميان آن دو قرار دارند، ملك خداست ومسلّماً مملوك خدا مخلوق خداست. مسيح نيز به حكم اينكه در ميان اين دو قرار گرفته، مملوك ومخلوق خدا خواهد بود وچنين موجودى نمى تواند خدا باشد.
به ديگر سخن، مالكيت خدا مالكيت اعتبارى وقرار دادى ميان مالك ومملوك نيست. مالكيت او از خالقيت او سرچشمه مى گيرد. بنابر اين او خالق آسمانها وزمين وآنچه در ميان آن دو قرار دارند، مى باشد. طبعاً مسيح نيز از اين حكم مستثنى نبوده، مخلوق وبنده او خواهد بود; چنانكه مى فرمايد:( وَ للّهِ مُلْكُ السَّمواتِ وَ الأرْضِ وَ ما بَيْنَهُما).
مسيحيان تولّد مسيح را بدون پدر نشانه الوهيت او مى گيرند. قرآن به اين مطلب پاسخهاى مختلفى گفته است ويكى از آنها اين است كه قدرت خدا بر آفرينش، محدود به مجارى طبيعى نيست واگر او انسانى را از طريق آميزش پدر ومادر مى آفريند، دليل بر انحصار قدرت او نيست; بلكه او مى تواند با به هم زدن اين قانون، آفرينش اعجاز آميزى داشته باشد. جريان در مورد مسيح چنين است، به حكم اين كه او آيت ومعجزه خدا بود،او را از مادرى مجرّد پديد آورد; چنانكه مى فرمايد:(يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ اللّهُ على كُلِّ شَيْء قَديرٌ).
٤ـ زندگى مسيح ومادرش صد در صد زندگى طبيعى بود. آنان غذا مى خوردند وطبعاً گرسنه مى شدند. در اين صورت چگونه انسان محتاج به غذا مى تواند خدا باشد. بنابراين بايد بگوييم. مسيح پيامبرى، مانند ديگر پيامبران بود. چنانكه مى فرمايد: (مَا المَسيحُ ابنُ مَرْيَمَ إلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدّيقَةٌ كانا يَأكُلانِ الطَّعامَ).
پس از اين براهين روشن، رويگردانى از حق وگرايش به باطل نشانه عناد در دل است. از اين جهت قرآن پس از براهين ياد شده به نكوهش نصارا پرداخته و مى فرمايد: بنگر ما چگونه دلايل ونشانه هاى خود را بيان مى كنيم. آنگاه بنگر