منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٦
هستيم. فقط يك انتقاد بر عيساى شما داريم وآن اين كه كمتر روزه مى گرفت ونماز مى گزارد.
جاثليق در پاسخ گفت:دانش خود را تباه نمودى و خود را ناتوان ساختى ومن تصوّر مى كردم كه تو داناترين مسلمانانى!
حضرت رضا (عليه السلام) فرمود: مقصود شما چيست؟ گفت: اين كه مى گويى: «عيسى كمتر روزه مى گرفت وكمتر نماز مى خواند»، سخنى بر خلاف واقع است. زيرا حضرت مسيح روزى را افطار نكرد وشبى را به خواب نرفت وهمه روزها را روزه مى گرفت وهمه شب را به عبادت مى پرداخت.
امام (عليه السلام) در اين هنگام فرمود:جناب جاثليق! حضرت مسيح براى چه كسى روزه مى گرفت وعبادت مى كرد؟ وقتى جاثليق در برابر منطق استوار امام ا(عليه السلام) قرار گرفت،چاره اى جز سكوت نيافت.[١]
آيا از اينكه زندگانى مسيح سراسر عبادت وپرستش خدا بود، مى توان او را خدا دانست؟ زيرا معنا ندارد كه خدا خود را پرستش كند.
٢ـ حضرت مسيح ومادرش دو موجود طبيعى بودند كه در روى زمين زندگى مى كردند. او ومادرش به حكم موجود طبيعى بودن، فناو هلاك بر پيشانى آنان نوشته شده بود. در اين صورت چگونه مى توان آنان را خدا دانست؟ زيرا خدا حقيقت مطلقى است كه عدم وروال در او راه ندارد; در حالى كه مسيح ومادرش نقطه مقابل اين جريان قرار داشتند واگر مشيّت الهى تعلق مى گرفت كه هر دو را بميراند، هر دو مرگ را پذيرا مى شدند;چنانكه مى فرمايد:
(قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللّهِ شَيْئاً إنْ أرادَ أنْ يُهْلِكَ المَسيحَ ابنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِى الأرضِ جَميعاً).
[١] توحيد صدوق، ص٤٢١ـ٤٢٢.