منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٤
وفرشتگان را دختران خدا مى دانستند ومسيحيان، كه مسيح را فرزند خدا مى دانند، نوعى تقليد از مشركان عرب است.
در اينجا احتمال ديگرى نيز هست وآن اينكه آيه ناظر به اين است كه اعتقاد به فرزندى مسيح، كه ملازم با تثليث است، در ميان برهماييان ها وبوداييان ريشه ديرينه دارد وهم اكنون مجسمه هاى سه سر در ميان آنان رواج كامل دارد كه به گونه اى حاكى از عقيده به تثليث است.
مسيحيان، تولّد مسيح (عليه السلام) را از مادرى مجرد، نشانه فرزندى او براى خدا مى گيرند. خدا در نقد اين عقيده ياد آور مى شود كه اوّلاً اگر مسيح از مادرى مجرد آفريده شده، آدم ابو البشر بدون هيچ وسيله طبيعى خلق شده است. اگر بناست اين نوع آفرينش نشانه فرزندى او باشد، بايد در باره آدم وحواءنيز چنين باشد. ثانياً قدرت خدا گسترده است. چه بسا به خاطر مصالحى موجودى را بدون وسيله طبيعى بيافريند. قرآن در اين آيه به هر دو دليل اشاره كرده و مى فرمايد: (إنَّ مَثَلَ عيسى عِنْدَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُراب ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)(آل عمران/٥٩).
٢ـ همگى مى دانيم كه كيفيت فرزنددارى اين است كه جزئى از نر وماده در رحم، به هم مى پيوندند وبه مرور زمان فرزندى از نوع آنان پديد مى آيد. در حالى كه جريان در مورد خدا به گونه ديگرى است. مشيّت حكيمانه او به آفرينش هر چيز تعلّق گيرد، در همان لحظه تحقق مى يابد. بنابراين چگونه مى تواند او داراى فرزند باشد؟ چنانكه مى فرمايد:(ما كانَ للّهِ أنْ يَتَّخِذَ مِنْ وَلَد سُبْحانَهُ إذا قَضى أمْراً فَإنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ).
قرآن از قول پيامبر گرامى نتيجه مى گيرد. اكنون كه واقعيت مسيح ومقام منزه خدا براى شما روشن شد، بدانيد كه پروردگار من وشما خداست. او را بپرستيد، اين است راه راست. (وإنَّ اللّهَ رَبّى وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ).