منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٣
مى فرمايد: (وَلا يَأمُرَكُمْ أنْ تَتَّخِذُوا المَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أرباباً أيَأْمُرُكُمْ بِالكُفرِ بَعْدَ إذْ أنْتُمْ مُسْلِمُونَ).
خلاصه سخن اينكه اگر مسيح را پيامبر الهى مى دانيد، نبايد چنين نسبتها را به او بدهيد، مگر اينكه او را نبى نينديشيد. د راين موقع به فرضيه هاى ديگر مى رسد كه هم اكنون مطرح مى كنيم:
ب: فرضيه فرزندى مسيح براى خدا
در اين فرضيه مسيح به عنوان فرزند خدا معرفى شده وآنان هيچ دليلى بر فرزندى او ندارند; جز اينكه در ظاهر براى او پدرى نبوده است وهمين سبب شده است كه او را فرزند واقعى خدا بپذيرند. قرآن در نقد اين فرضيه مطالبى دارد كه به آن اشاره مى كنيم:
١ـ قرآن ياد آور مى شود انديشه فرزندى مسيح، تقليد از دو انديشه پيش از آنهاست:
اوّلاً پيش از مسيحيان، يهوديان چنين انديشه اى را در باره عزير داشتند واو را فرزند خدا مى دانستند. اين عقيده در زمان خود پيامبر در ميان يهود رايج بود; هر چند يهوديان كنونى چنين عقيده را از خود نفى مى كنند ومى گويند فرزندى اوجنبه تشريفاتى داشت نه واقعى، ولى نبودن چنين عقيده اى در ميان يهود امروز، دليل بر نبودن آن در عصر نزول قرآن نيست واگر يهود فاقد چنين عقيده بودند، فوراً به انتقاد از قرآن مى پرداختند ومى گفتند:ماچنين عقيده اى نداريم. امّا در كتب تاريخ وحديث هيچ نوع نقدى از آنان نقل نشده است; چنانكه مى فرمايد: (وَ قالَتِ اليَهُودُ عُزَيْرٌ ابنُ اللّهِ).
ثانياً آنان در اين انديشه از كافران پيشين تقليد كرده وبه اصطلاح اداى آنها را در مى آورند. زيرا در ميان مشركان عرب، دختر داشتن خدا ريشه ديرينه دارد