منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٠
وذليل بودند، در انديشه هيچ اسرائيلى خطور نمى كرد كه بر يك نفر از قبطيان زور بگويد ومنشأ درگيرى در چنين شرايطى جز ضعيف كشى نبوده است. از اين جهت موسى به دفاع از او پرداخت.
در متن آيه لفظ «استغاثه» وارد شده است واين لفظ در موردى به كار مى رود كه ناتوانى در دست توانايى اسير وبيچاره گردد وفرياد رس بطلبد. بنابراين وضع براى موسى روشن بوده وبلافاصله به كمك پيرو خود شتافت.
در باره سؤال دوّم مى توان گفت:وسيله اى كه موسى از آن بهره گرفت، مشت بوده وآن در مورد ضرب به كار گرفته مى شود، نه قتل. واگر احياناً به قتل منجر گرديد، قتل خطايى خواهد بود واگر او قاصد قتل او بود، از سلاح سرد ويا سنگ، وچوب استفاده مى كرد وچون حادثه ناگهانى بوده، طبعاً نظرش يك نوع دفاع از مظلوم بوده، نه قتل ظالم.
امّا جمله اخير كه عمل را عمل شيطانى توصيف كرده، بايد ديد مرجع ضمير چيست؟ گاهى گفته مى شودكه مقصود از عمل شيطان، درگيرى آن دو نفر بوده كه منجر به قتل قبطى گرديد ودر روايتى نيز اين تفسير وارد شده است.[١]
مشكل اين نظر آيه بعدى است كه مى گويد: (قالَ رَبِّ إنّى ظلَمْتُ نَفْسى فَاغْفِر لى) اين جمله حاكى است كه مرجع ضمير،كار خود موسى است ودر غير اين صورت چنين درخواستى، درخواست بى موقع خواهد بود. اگر هيچ كار خلافى صورت نگرفته است، چرا مى گويد:من بر خويش ستم كردم؟
حق اين است كه مقصود، كار خود موسى است; ولى عمل شيطان پيوسته
[١] صدوق:عيون أخبار الرضا ج١/١٩٩ تحقيق لاجوردى ، ولى راوى حديث على بن محمد بن الجهم است كه به هيچ وجه نمى توان به روايت مردى كه عداوت اهل بيت در دل داشت تكيه نمود. به تنقيح المقال ج٢،ص٣٠٣ به شماره ٨٤٥٨ مراجعه شود.