منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٧
واستراحت كنيد.[١]
نه تنها در شب گرفتارى عيسى به خواب رفتند، بلكه در لحظه گرفتارى وى او را رها نمودند وفرار كردند.[٢]
اكنون ما كدام از اين دو ترسيم را بپذيريم: ترسيمى كه آنان را در آستانه پيامبران قرار داده وصاحبان كرامت وخارق عادت معرفى مى كند، يا ترسيم ديگرى كه حاكى از جبن وزبونى وضعف ايمان آنان مى باشد; تا آنجا كه كارهايى انجام مى دهند كه هرگز يك مؤمن عادى حاضر به انجام آن نمى گرد. و پيشواى خود را در برابر سى درهم به دژخيمان يهود مى فروشند ودر موقع گرفتارى مسيح به خواب مى روند ويا پا به فرا رمى گذارند. گويا عيسايى نبوده و نيامده است.
تبرّى جستن پيشواى مسيحيان از مسيح
پطرس، رئيس حواريون وخليفه عيسى در اينكه مانند ديگران در شب گرفتارى خوابيد وپس از گرفتارى پا به فرار گذارد، جاى گفتگو نيست. ولى سپس اندك شهامتى از خود نشان داد ودورا دور از عقب سر وى به منزل رئيس كهنه رفت وداخل گشت ونزد ملازمان براى ملاحظه انجام كار نشست. تا آنجا كه پطرس در ايوان بيرون نشسته بود وكنيزكى نزد وى آمد وگفت: كه تو نيز با عيساى جليل بودى. او در حضور همه انكار نمود وگفت:نمى دانم كه چه مى گويى؟ سپس كنيزك ديگرى او را ديد وبه او گفت: اين مرد هم با عيساى ناصرى بوده. پطرس سوگند خورد كه آن مرد را نمى شناسم وپس از مقدارى از كسانى كه ايستاده بودند، پيش پطرس آمدند وگفتند كه تو هم از آنها مى باشى. زيرا لهجه تو، مر تو را آشكار مى سازد. در اين موقع شروع به لعن وقسم خوردن نمود كه هرگز مسيح را نمى شناسم. در اين
[١] تلخيص از انجيل متى ،باب ٢٧، جمله هاى ٤٦ـ ٣٦.
[٢] انجيل متى، باب ٢٧، جمله ٥٧.