منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩٦
حوارى دزد
اين حوارى نه تنها در طول عمر فقط چنين دسته گلى به آب داده وعيساى بى گناه را تسليم دستگاه دژخيمان يهود نموده است، گويا سابقه وپيشينه درستى نيز نداشته وگاهى دست به دزدى مى زده است. انجيل يوحنا در باره وى چنين مى نويسد:
«شش روز قبل از عيد فُصْح، عيسى به بيت «عنيه» به مكان «لفا در مروه» كه از ميان مردگان او را برخيزانيده بود، آمد. در آنجا براى او طعام آماده كردند و«مرثا» خدمت مى كرد و«لعاذر» يكى از همنشينان بود. مريم رطل عطر سنبل خاصى گران قيمت را گرفته، به پاهاى عيسى ماليد وپايهاى او را به مويهاى خود خشك كرد وخانه به بوى آن عطر پر شد. آنگاه يكى از شاگردانش، يعنى يهوداى اسخريوطى پسر شمعون كه بعد به او خيانت كرد، گفت كه اين عطر چرا به سيصد دينار فروخته نشد كه به فقيران داده شود وگفتن او اين را نه از آنجا بود كه براى فقيران مى انديشيد. بلكه از اين سبب بود كه دزد بود وكيسه مى داشت وآنچه را كه در آن مى افتاد مى برد».[١]
گرفتارى مسيح وخواب شيرين حواريون
مسيح در شب گرفتارى خود به آنان دستور داد كه بيدار بمانند، ولى آنان برخلاف دستور وى در خواب شيرين فرو رفتند. حتى مسيح مقدارى نماز خواند وپيش آنان آمد. همه را در خواب ديد وبه پطرس گفت كه نمى توانستيد يك ساعت بامن بيدار باشيد ودعا كنيد. بار ديگر رفت مشغول نماز شد وبرگشت. دوباره همه را در خواب ديد. سپس در مرتبه سوّم برگشت وبه حواريون گفت:حالا بخوابيد
[١] انجيل يوحنا، باب ١٢، جمله هاى ٦ـ١ .