منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٦
بِكَلِمَة مِنَ اللّهِ وَ سيِّداً وَ حَصُوراً).
د:او از صالحان بوده است; چنانكه مى فرمايد:(وَزَكَرِيّا وَيَحْيى وَ عيسى وَإلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحينَ).
هـ: در ميان بنى اسرائيل مولودى به نام يحيى نبوده است; چنانكه مى فرمايد:(يا زَكَرِيّا إنّا نُبَشِّرُكَ بِغُلام اسْمُهُ يَحْيى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيّاً).
و: خدا از راه لطف او را «حنان » آفريده بود; چنانكه مى فرمايد:(وَ حَناناً مِنْ لَدُنّا). ودر اين كه مقصود از حنان چيست، وجوهى نقل شده است:
١ـ مقصود، نبوت وولايت است; چنانكه نوح در باره خود مى گويد: (آتانى رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ)(هود/٢٨). وصالح نيز مى گويد:(وَآتانى مِنْهُ رَحْمةً). (هود/٦٣)
٢ـ مقصود، محبت مردم به اوست; چنانكه قرآن در باره حضرت موسى (عليه السلام) مى گويد: (وأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنّى وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْنى).(طه/٣٩)
٣ـ مقصود، علاقه ومهربانى او به مردم است كه پيوسته آنان را نصيحت كرده به سوى خدا دعوت مى كرد.
٤ـ محبت ويژه خدا نسبت به اوست; چنانكه دعاى وى پيوسته مقرون به اجابت بود.
٥ـ مقصود، محبت خاص يحيى به خداست. يعنى خدا عشق ومحبت خود را در دل او افكنده بود; چنانكه مى فرمايد:(وَ الّذينَ آمَنُوا أشدُّ حُبّاً للّهِ) (بقره/ ١٦٥).
تفسير نخست بعيد به نظر مى رسد. زيرا تعبير از نبوت به «حنان»، دور از استعمالات عرفى است. طبعاً يكى از چهار احتمال ديگر باقى مى ماند. ممكن است بگوييم ديگر معانى همگى از يك حقيقت سرچشمه مى گيرند ومقصود اين است كه خدا از جهان غيب به او حالت مهر ومحبت داده بود واين داراى ابعادى