منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٩
فرزند خواهى شد، البته شگفت زده مى شود وبدون اختيار وضع حال خود را به پيشگاه خداوند عرضه مى كند. البته در اين مورد وجوه ديگرى نيز گفته شده است و شايد اين دو وجه استوارتر باشد.[١] او گفت:(أنّى يَكُونُ لى غُلامٌ وَقَدْ بَلَغَنىَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتى عاقِرٌ).ودر آيه ديگرى آمده است:( أنّى يَكُونُ لى غُلامٌ وَ كانَتِ امْرَأَتِى عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الكِبَرِ عِتِيّاً).
خداوند او را به قدرت گسترده خود توجّه داد وآن اينكه در پيشگاه خدا آسان ومشكل مفهومى ندارد. اين بشر است كه مسائلى را آسان وامورى را مشكل مى شمارد، ولى در نزد او همه چيز آسان است وخدايى كه به تو هستى بخشيد، در حالى كه چيز قابل ذكرى نبودى، بر عطاى فرزند به تو در حال پيرى نيز تواناست; چنانكه مى فرمايد: (قالَ كَذلِكَ اللّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ). ودر آيه ديگر مى فرمايد: (قالَ كَذلِكَ قالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَىَّ هَيِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً).
ازجمله (هُوَ عَلىَّ هَيِّنٌ) مى توان فهميد كه انگيزه سؤال زكريا رفع استبعادى بود كه در نظرش از كشاكش دو مطلب مجسم مى شد; قدرت مطلقه از يك طرف وفقدان مقتضى از طرف ديگر.
مسلّماً استجابت دعاى زكريا براى خود علّتى داشت ويا اراده حكيمانه او بر چنين كرامت وفضيلتى بى ملاك نبوده است. از گفتار خداوند استفاده مى شود كه روحيات پاك زكريا وهمسرش كه پيوسته به لطف خدا اميدوار بوده واز عذاب او بيمناك، موجب استجابت دعاى وى شد; چنانكه مى فرمايد:(إنَّهُمْ كانُوا يُسارِعُونَ فِى الخَيْراتِ وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعينَ).
سرانجام قلب زكريّا نسبت به نويد الهى آرام گرفت، ولى به خاطر اشتياق فراوان نسبت به اين بشارت خواستار آن شد كه زمان آن را نيز بداند. از اين جهت از خدا درخواست كرد كه علامت آن را مشخص كند. خطاب آمد: علامت آن اين
[١] ر.ك :به مجمع البيان، ج١،ص٤٣٨.