منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٧
آيه حاكى است كه فرزندان پيامبران از تركه پدر ارث مى بردند وچون وارثان زكريا افراد پسنديده اى نبودند، از خدا خواست كه در طبقه مقدّم وارثى به او عنايت فرمايد كه مورد رضايت خدا باشد.
گاهى برخى از مفسّران اين وراثت را به وراثت در علم ونبوت تفسير كرده اند، در حالى كه قرينه روشنى برخلاف آن است. اگر مقصود وراثت نبوت وعلم بود، جاى خوف ونگرانى نبود. زيرا اگر موالى (عمو زادگان زكريا) شايستگى چنين وراثتى را داشتند، جاى خوف نبوده ونبايد پيامبرى مثل زكريا از وراثت آنان نگران باشد. اگر افراد نااهل وناشايسته بودند، نمى توانستند وارث نبوت وعلم زكريا باشند. زيرا اين ميراث دست خداست واو چنين ميراث گرانبهايى را به افراد نا اهل نمى سپارد.
گذشته از اين، مسأله نبوت وعلم، مسأله ميراثى نيست ولفظ ميراث ومشتقات آن در زبان عرب به ميراث در اموال به كار مى رود ودر غير آن با نوعى توسّع وتجوز استعمال مى شود وحمل بر آن بدون قرينه صحيح نيست وقوانين الهى، قوانين فطرى است و جهت ندارد كه فرزندان همه مردم از والدين خود ارث ببرند، ولى فرزندان پيامبران از تركه خصوصى خود محروم شوند.
استجابت دعاى زكريا
زكريا از خدا فرزند شايسته اى خواست كه وارث او و وارث آل يعقوب گردد.مفسران گفته اند مقصود از يعقوب، يعقوب بن ماتان، برادر عمران پدر مريم است. اكنون ببينيم خداوند چگونه او را از استجابت دعايش آگاه ساخت:
خدا به فرشتگان دستور مى دهد زكريّا را در حالى كه در عبادتگاه خود مشغول نماز است، بشارت دهند كه خدا به او فرزندى به نام يحيى خواهد داد كه او داراى اين صفات پنجگانه است:
١ـ نام او يحيى است وهمنامى نداشته است.