منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٦
من فرزندى از جهان غيب عنايت فرمايد، هر چند شرايط طبيعى آن فراهم نشود. واين مطلب از دو آيه زير استفاده مى شود:
(فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُول حَسَن وَ أنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ كَفَّلَها زَكَرِيّا كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيّا المِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أنّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِاللّهِ إنَّ اللّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِساب*هُنالِكَ دَعا زَكَرِيّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إنَّكَ سَميعُ الدُّعاء).[١]
ودر سوره مريم در خواست او را بدين گونه نيز نقل مى كند: (إذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيّاً*قالَ رَبِّ إنّى وَهَنَ العَظْمُ مِنّى وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَ لَمْ أكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيّاً).
نكته اينكه آهسته دعا كرد (خفيّاً) شايد براى اين بود كه مخالفان نشنوند، يا دعاى به صورت خفا زودتر به درجه اجابت مى رسد ويا نكته ديگرى كه براى ما معلوم نيست. ودر آيه ديگر مى فرمايد: (وَ زَكَرِيّا إذْ نادى رَبَّهُ رَبِّ لاتَذَرْنى فَرْداً وَأنْتَ خَيْرُ الوارِثينَ).
از طرف ديگر اين درخواست انگيزه ديگرى نيز داشت. زيرا وارثان تركه زكريا عمو زادگان وى بودند كه از نظر اخلاقى ورفتارى مورد تأييد زكريا نبودند و او از آن مى هراسيد كه بميرد وتركه او به آنها برسد وطبعاً وارث غير مناسب از آن بهره مناسب نمى گيرد. از اين جهت به فكر افتاد كه از خدا فرزندى بطلبد كه وارث او باشد; چنانكه مى فرمايد:(وَ إنّى خِفْتُ المَوالِىَ مِنْ وَرائى وَ كانَتِ امْرَأَتى عاقِراً فَهَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ وَلِيّاً*يَرِثُنى وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً).
زكريا براى خود فرزندى درخواست كرد كه فرد پسنديده خدا باشد. او گفت:(وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً).اين به سبب اين بود كه نوعى امتياز ميان او وديگر موالى باشد كه اگر او داراى فرزند نبود، آنان وارث مى شدند.
[١] راجع به قرعه كشى در مورد تكفّل مريم. به سوره آل عمران، آيه/٤٤ رجوع شود.