منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٥
تفسير آيات
در عصر زكريا دو خواهر پاكدامن، يكى همسر زكريا وديگرى حنّة همسر عمران بن هشم از نسل سليمان بن دواد بود.(البته بايد توجّه نمود كه اين عمران، ربطى به عمران پدر موسى ندارد وميان آن دو، هزار وهشتصد سال فاصله بوده است.)
همسر عمران نذر كرده بود كه اگر خدا به او فرزند پسرى عطا كند، او را خادم معبد سازد; ولى روى مصالحى خدا به او دخترى داد كه نام او را مريم نهاد كه مادر عيسى باشد. به هنگام تولّد مريم، عمران در قيد حيات نبود ولذا بنى اسرائيل در باره كفالت معيشت او بنى اسرائيل دچار اختلاف شدند. سرانجام راضى شدند كه قرعه بكشند وقرعه تكفّل به نام زكريا افتاد. اين كودك به منزل خاله خود راه يافت واز آنجا كه لطف حق از روز نخست شامل اين انسان پاك بود، مريم رشد كرد وبه حدّ تكليف رسيد ودر مصلاّى خود خدا را عبادت مى كرد.
هر موقع زكريا به نماز خانه او وارد مى شد، روزى او را نزدش مى ديد وجا داشت كه پيامبر خدا از ديدن اين منظره وتكرر آن به شگفت آيد. از اين جهت از مريم پرسيد: اين روزى از كجا مى آيد؟ او گفت: از جانب خداست وخدا هر كس را بخواهد بدون حساب روزى مى دهد.
ديدن اين منظره كه دختر جوانى از نظر مقام معنوى به جايى رسيده است كه روزىِ او بدون اسباب طبيعى در محراب عبادتش آماده مى باشد،او را به فكر انداخت كه وى نيز براى خود از خدا فرزندى بخواهد; هر چند اسباب طبيعى آن در او موجود نبود. زيرا زكريا كاملاً پير وفرتوت شده وآب بدن وى خشكيده وهمسر او نيز نازا بود. ولى چون اميد به رحمت حق داشت وبه چشم خود ديد كه مريم بدون كوبيدن درهاى طبيعى به مقصد خود مى رسد، با خود گفت: از خدا بخواهم كه به