منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٤
در هر حال بنا شد، يك نفر از سرنشينان كشتى كم شود. در اين مورد راه عادلانه وعقلايى اين بود كه قرعه بيندازند واز طريق قرعه آن فرد معيّن شود. اتّفاقاً قرعه به نام يونس در آمد. به ناچار او را به دريا افكندند وآن ماهى بزرگ يا نهنگ او را بلعيد. ولى اراده خدا بر آن تعلّق گرفت كه او طعمه ماهى نشود وبر وى آسيبى وارد نگردد. ولى او فوراً به علّت گرفتارى خود پى برد ودانست كه بى صبرى وقهر از قوم شايسته مقام او نبود. از اين جهت به جبران گذشته پرداخت. تسبيح وتنزيه خود را در شكم ماهى ودر تاريكى آغاز كرد وهمين امر موجب نجات او گرديد وماهى مأمور شد كه او را به بيرون بيفكند; چنانكه مى فرمايد:
(وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فى الظُّلُماتِ أنْ لاإلهَ إلاّ أنْتَ سُبْحانَكَ إنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ*فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجّيْناهُ مِنَ الغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجى المُؤمنينَ). ونيز مى فرمايد: (وَ إنَّ يُونُسَ لَمِنَ المُرْسَلينَ*إذْ أبَقَ إلَى الفُلْكِ المَشْحُونِ*فَساهَمَ فَكانَ مِنَ المُدْحَضينَ*فَالْتَقَمَهُ الحُوتُ وَ هُوَ مُليمٌ*فَلَولا أنّهُ كانَ مِنَ المُسَبِّحينَ* لَلَبِثَ فى بَطْنِهِ إلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ).
در اينجا بايد حيات يونس را در شكم ماهى از مسائل غيبى دانست و اينكه اراده قاهر خدا بر همه چيز حاكم است. نكته ديگر اينكه كسانى كه مقام ومرتبت عظيمى دارند، كوچكترين كار خارج از شأن، هر چند حرام نباشد، مستلزم گرفتاريهاى سختى است. چنانكه كم صبرى يونس چنين پيامدى را به دنبال داشت.
گواه بر اينكه هر نوع ترك اولى از پيامبران بزرگ بدون بازخواست نمى شود، اين است كه خدا عمل يونس را به عنوان فرار بنده از مولى تلقى كرده وفرموده است: (إذْأبَقَ إلَى الفُلْكِ المَشْحُونِ) وفرار عبد خالى از واكنش مولى نيست.