منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٩
توضيح لغات
١ـ ضرّ:واژه ضُرّ در باره حالات ايوب در سوره انبياء در دو آيه آمده است:(مَسَّنِىَ الضُّرُّ) و: (فَكَشَفْنا ما بهِ مِنْ ضُرّ).
ضَرّ بر وزن شرّ به معنى زيان،در مقابل سود به كار مى رود،چنانكه مى فرمايد: (لا أمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعاً ولا ضَرّاً إلاّ ما شاءَ اللّهُ). (اعراف/١٨٨) («بگو) من براى خود مالك سود وزيانى نيستم مگر آنچه را خدا بخواهد.» ولى ضُرّ بر وزن حُرّ به معنى وضع ناگوار وسوء حال وبه اصطلاح امروز گرفتارى وناهنجارى زندگى است وفقر وتنگدستى وبيمارى از مصاديق آن است; چنانكه مى فرمايد:
(وَ إذا مَسَّ الإنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أوْ قاعِداً أو قائماً فَلَمّا كَشَفْنا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأنْ لَمْ يَدْعُنا إلى ضُرّ مَسَّهُ ...)(يونس/١٢).«هرگاه به انسان حالت ناگوارى رخ دهد، خوابيده ونشسته وايستاده ما را مى خواند; ولى وقتى گرفتارى او را برطرف كرديم (ما را فراموش مى كند.) گويا او همان كس نيست كه ما را براى رفع گرفتارى خود مى خواند».
٢ـ نُصْب: بر وزن ظُلم به معنى رنج وتعب است واگر در مورد بيمارى و بلا به كار رود به خاطر اين است كه بيمارى با اين نوع حالات، توأم با رنج وزحمت است.
٣ـ عذاب: مصدر عذّب از باب تفعيل است ومعنى لغوى آن ناراحتى جسمى يا روحى است كه بر ا نسان وارد مى شود، هر چند مستحق او نباشد. لذا در زبان عرب شكنجه گر را معذِّب وفعل او را عذاب مى نامند وهرگز معنى ابتدايى آن عقوبت وكيفر نيست، البته غالباً كيفرها با عذاب وناراحتى توأم است.
٤ـ ركض: به معنى زدن با پا است ودر آيه، مقصود نهادن پا در آبى است كه براى ايوب ظاهر شد.
٥ـ مغتسل: مكان شستشو ياآبى است كه با آن شستشو مى شود ومعنى دوّم به