منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩١
نرسيده بود كه هدهد او را از جريان آگاه ساخت.
در هر حال اين دو احتمالى است كه شاهدى براى آن از آيات قرآنى نيست.
هدهد نه تنها سليمان را از وضع ساكنان سرزمين سبا آگاه ساخت، بلكه در محضر او از احاطه خدا بر اسرار زمين و آسمان بر افعال آشكار وپنهان آنان سخن گفت وياد آورشد: شايسته عبادت كسى است كه داراى چنين علمى باشد وچرا اين گروه از عبادت چنين خدا سرباز زده وعبادت ديگرى را به گردن گرفته اند: ( ألاّ يَسْجُدُوا للّهِ الّذى يُخْرِجُ الخَبءَ فِى السَّمواتِ وَ الأرضِ وَ يَعْلَمُ ما تُخْفُونَ وَ ما تُعْلِنُونَ).
نظير اين سخن در نصايح لقمان به فرزندش آمده است; آنجا كه گفت:
(يا بُنَىَّ إنَّها إنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّة مِنْ خَرْدَل فَتَكُنْ فى صَخْرَة أو فِى السَّمواتِ أوْ فى الأرضِ يأتِ بِهَا اللّهُ إنَّ اللّهَ لَطيفٌ خَبيرٌ)(لقمان/١٦).«اى فرزند! من اگر عملى به سنگينى حبه خردل از انسان سربزند وآن در ميان صخره ها يا آسمانها وزمين پنهان گردد، خدا آن را مى آورد. خدا لطيف وآگاه است.»
سرانجام هدهد نه تنها احاطه علمى خدا را بازگو كرد، بلكه او رانيز چنين توصيف كرد: (اللّهُ لاإلهَ إلاّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ العَظيمِ).«خدايى از آن خداست (نه خورشيد) و او صاحب تخت عظيم است» (واين عرشهاى ملوكانه در برابر آن ناچيز است).
در اينجا سه سؤال مطرح است:يكى اينكه هرگاه آنچه هدهد مى گويد از روى تعقّل باشد، حاكى از آن است كه او داراى فكر وانديشه بوده كه از روى محاسبات عقلى از عقيده ملكه وقوم سبا انتقاد كرده وبه اثبات آيين توحيد پرداخته است. وانگهى آيا همه هدهدها از چنين تفكرى برخوردارند يا آن فرد خاص داراى چنين پايه از تفكر بود؟
٢ـ داشتن چنين تفكر وشناخت، خواه در فردى از يك نوع يا در همه افراد يك