منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٨
٢٣ـ سليمان دستور داد تخت بلقيس را براى او نا آشنا سازند(تغييرات سطحى در آن بدهند.) سپس گفت: تا بنگريم آيا تخت خود را مى شناسد، يا از كسانى خواهد بود كه آن را نمى شناسد.
٢٤ـ وقتى ملكه سبا آمد، چشمش به تخت افتاد. به او گفته شد: آيا تخت تو چنين است؟ گفت: گويا اين همان است. (وافزود كه نيازى به چنين قدرت نمايى نيست.) ما قبلاً به درستى دعوت سليمان آگاه شديم واز مطيعان بوديم.
٢٥ـ سرانجام سليمان او را از پرستش غير خدا باز داشت. او از قوم بت پرست بود.
٢٦ـ به ملكه سبا گفته شد: وارد اين قصر(يا اين فضاى وسيع وگسترده) شو. وقتى چشم او به آنجا افتاد، تصوّر كرد كه آب موّاجى است وپوشش پاهاى خود را كنار زد. سليمان به او گفت: اين قصرى است از بلور صاف وآب نيست. ملكه سبا گفت: پروردگارا ! من به خود ستم كردم وهمراه (يا به وسيله) سليمان به پروردگار جهانيان ايمان آوردم.
توضيح لغات آيات
قبل از تفسير آيات به توضيح لغات آنها مى پردازيم:
١ـ سبا: نام قبيله اى است كه درجنوب عربستان بسر مى بردند واز نعمت فراوان وتجارت پر سود بهره ور بودند. سيل بنيان كن، سد مأرب را در سال ٥٣٢ بعد از ميلاد درهم شكست وساكنان آن منطقه متفرق شدند. گروهى در حجاز وگروهى در شام وگروهى در عراق سكونت گزيدند.
٢ـ خب: بر وزن منع، به معنى مستور وپنهان است.
٣ـ عفريت:خبيث وبدخوى.
٤ـ نَكِّروا: از نكير به معنى ناشناس گرفته شده است. يعنى كارى كنيد كه او