منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٢
در هر حال سليمان در حالى كه غرق در حشمت وعظمت بود، آن را به چيزى نگرفت وبه مبدأ عظمت وآن كس كه اين قدرت بزرگ را در اختيار وى وپدر ومادرش نهاده است توجّه نمود ودر اين حالت از خدا دو چيز مى خواست:
١ـ اين عظمت سرچشمه عمل صالح باشد واز اين قدرت در غير رضاى خدا بهره نگيرد.
٢ـ او را در جرگه صالحان قرار دهد.
اينجاست كه فرق فرمانروايان الهى با فرمانروايان عادى روشن مى شود. آنها به هنگام احساس عظمت، مغرور مى شوند وحق وباطل رانمى شناسند، ولى فرمانروايان الهى لحظه اى دچار غرور نشده وپيوسته حريم حق را رعايت مى كنند، چنانكه در آيه زير همه اين مطالب به گونه اى آمده است:
(فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قُولِها وَقالَ رَبِّ أوزِعْنى أنْ أشْكُرَ نِعْمَتَكَ الّتى أنْعَمْتَ عَلَىَّ وَ عَلى والِدَىَّ وَ أنْ أَعْمَلَ صالحاً تَرضيهُ وَ أَدخِلْنى بِرَحْمَتِكَ فى عِبادِكَ الصّالِحينَ).
در اينجا همان سخنى را كه در باره داود ودر فراز پيشين زندگى سليمان ياد آور شديم، نيز ياد آور مى شويم. مجموع آنچه در اين داستان آمده جز از طريق اعجاز نمى توان تفسير كرد. كسانى كه بخواهند اين نوع مسائل غيبى را در قالب قوانين طبيعى بريزند، راه خطايى پيموده وسرانجام به انكار حقايق غيبى منتهى مى شوند. آرى امروز محقّقان در زندگى حشراتى مانند مورچگان دست به مطالعه مهمّى زده وحقايقى را كشف كرده اند وقراين نشان مى دهد كه آنها با يكديگر گفتگو دارند. اين تنها مورچه نيست كه از يك شعور مرموزى برخوردار است، بلكه زنبور عسل وموريانه وعنكبوت و... نيز از چنين شعورى برخوردار بوده ودر پرتو آن زندگى اجتماعى مهمى دارند كه تقسيم كار ميان آنها بيش از همه چيز چشمگير است. چون طرح اين مباحث در گنجايش اين نوشتار نيست، علاقمندان به كتابهايى كه در اين باره