منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧١
شايد با آوردن كلمه «قدّوس» پس از «ملك» مى خواهد برساند كه حساب اين ملك با ملك هاى ديگر جداست. اين ملك در نهايت قدرت، از هر كار ناشايست پيراسته است. بنابراين خواستن چنين ملك براى هدف عالى، خواستن كار الهى است مثل اين است كه كسى بگويد:خدايا به من ثروت بده تا در راه تو انفاق كنم.
پيامبر گرامى در باره سليمان مى فرمايد:«أرَأيْتُمْ ما أُوتِى سُليمان بن داود من ملكه فإنَّ ذلك لم يزده إلاّ تخشعاً ما كان يرفع بصره تخشعاً لربه»[١]. عظمت وقدرت وحكومتى كه خدا به سليمان بن داود داد، براى او جز خضوع در مقابل خدا نيفزود. او به خاطر خضوع در برابر خدا چشم به بالا نمى دوخت.
در باره سؤال دوّم ياد آور مى شويم كه فرمانروايى اى كه او درخواست كرده بود، چنان گسترده وفراگير بود كه قلمرو آن محدود به انسانها نبود، بلكه نيروهاى طبيعت، مانند باد وحتّى جنيّان ومرغان، در تحت فرمانروايى او قرار داشتند; چنانكه آيات بعدى گوياى اين مطلب است. واضح است كه چنين قدرت عظيمى شايسته انسانهاى غير معصوم نيست. زيرا آنان از عهده مهار آن برنيامده وچه بسا موجب فساد وتباهى در زمين مى گردند. اين تنها سليمان وافرادى همانند اويند كه شايستگى چنين قدرتى را دارند ومقصود از جمله:( لا يَنْبَغى لأحَد مِنْ بَعْدى) همين است. يعنى فرمانروايى اى را به من عطا فرما كه شايسته غير از من به عنوان يك پيامبر (نه به عنوان يك انسان) نيست. به عبارت ديگر: فرمانروايى اى را خواست كه فقط شايسته مقام نبوت است ولاغير.
[١] روح البيان، ج٨، ص٣٩.