منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٠
دست او دانست وپيوسته گفت:(أُفَوِّضُ أمْرى إلَى اللّهِ إنَّ اللّهَ بَصيرٌ بِالعِبادِ)(غافر/٤٤). جمله (ثُمَّ أناب) ناظر به اين تنبه وآگاهى است.
***
٤
درخواست فرمانروايى بى نظير
(قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِى وَهَبْ لى مُلكاً لا يَنْبَغى لأحَد مِنْ بَعْدى إنَّكَ أنْتَ الوَهّابُ). (ص/٣٥)
«گفت خدايا مرا بيامرز وبه من حكومتى را ببخش كه پس از من سزاوار كسى نباشد، به درستى كه تو بسيار بخشاينده اى».
در تفسير اين آيه دو سؤال مطرح است:
١ـ چرا براى خود فرمانروايى طلبيد.
٢ ـ چرا فرمانروايى بى مانندى را درخواست كرد.
در باره سؤال نخست مى توان گفت آنچه از ملك وحكومت به اذهان تبادر مى كند، همان فرمانروايى مهار نشده است ودرخواست چنين حكومتى شايسته انسان خردمند نيست، تا چه رسد به پيامبران الهى. ولى سليمان از خدا قدرت مهار شده اى را در خواست كرد كه نبوت وعالم وحى كنترل كننده آن است ودر سايه اين حكومت، مردم به آيين حق مى گروند وافراد به حقوق خود مى رسند. گواه بر اينكه چنين ملك وحكومت، كه بر اساس عدل وداد استوار باشد، شايسته مقام اولياست، اين است كه خدا خود را ملك ناميده وپس از آن كلمه «القدوس» آورده است ومى فرمايد:(هُوَ اللّهُ الّذى لا إلهَ إلاّ هُوَ الْمَلِكُ القُدُّوسُ) (حشر/٢٣). «اوست خدايى كه جز او خدايى نيست واو فرمانرواى منزه وپيراسته است».