منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٠
به صورت يك قبر در آورند، دست از كار كشيدند ولى پيامبر گرامى نشست وبا دست خود خاكها را صاف كرد وتنظيم نمود. آنگاه فرمود:«إذا عمل أحدكم عملا فليتقن...».[١]
٤ـ در مسأله داورى در باره دو نفر متخاصم(كه يكى نود ونه ميش وديگرى يك ميش بيشتر نداشت واو در پاسخ طرف، حق را به شاكى داد) خدا پس از بيان اين مطلب چنين مى فرمايد:(وَ ظَنَّ داوُدُ أنَّما فَتَنّاه)داود فهميد كه ما او را آزموده ايم. اكنون بايد ديد مقصود از اين آزمون چيست؟ آنچه كه مى توان در اين مورد گفت، سخنى است كه از حضرت رضا (عليه السلام) نقل شده است وحاصل آن اينكه: داود تصوّر كرد كه خدا داناتر از او را نيافريده است براى اينكه اين تصوّر را از ذهن او بيرون ببرد، دو نفر رامأمور كرد كه چنين مسأله اى را مطرح كنند.مسلّماً مقتضاى ميزان قضاوت اين بود كه او در هر مسأله اى ـ هرچند پاسخ آن واضح وروشن باشدـ پس از شنيدن سخن هر دو به داورى بنشيند، در حالى كه داود در اين قسمت شتاب نمود وپيش از آنكه از طرفين سؤال كند، به نفع مدعى داورى كرد. چيزى از داورى نگذشته بود كه داود به لغزش خود پى برد وروشن شد كه آن انديشه قبلى، درست وپابرجا نبوده است.
بنابر اين حضور اين دو نفر در نزد او از جانب خدا انجام گرفت. آن هم به خاطر يك هدف صحيح، در اين قسمت فرق نمى كند اين دو متخاصم را فرشتگانى بدانيم كه به صورت انسان در آمده بودند، يا دو انسان عادى كه داراى چنين شكايتى بودند ودر عين حال يك اثر تربيتى بر آن مترتب بود.
در اين جا بسيارى از مفسران اهل سنت، تحت تأثير اساطير تورات محرّف قرار گرفته وچيزهايى را به داود نسبت داده اند كه هرگز نمى توان به يك مؤمن عادل نسبت داد تا چه رسيد به پيامبر الهى وما براى اينكه كتاب خود را با اين اسطوره ها
[١] سفينة البحار ج٢٢/ص٢٦٤.