منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٦
آمده وچنين مسأله اى را مطرح كردند؟ ظاهر آيات نظر نخست را تأييد مى كند، ولى احتمال دوم نيز منتفى نيست.
شاكى رو به داود كرد وگفت: اين فرد كه همراه من است برادر من مى باشد. او با داشتن نود ونه ميش، خواهان آن است كه من نيز يك ميش خود را به او واگذار كنم. آيا چنين درخواستى رواست، در حالى كه من يك ميش بيشتر ندارم؟ قرآن اين جريان را چنين نقل مى كند:(إنَّ هذا أخى لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أكْفِلْنيها وَ عَزَّنى فِى الخِطابِ).
روش قضاوت عادلانه ايجاب مى كرد كه داود به سخن طرف ديگر نيز گوش فرا دهد و آنگاه داورى كند. ولى او بدون آنكه از او چيزى بپرسد چنين داورى كرد: اين متشاكى با چنين درخواستى ـ كه ميش تو را ضميمه ميشهاى خود كند ـ به تو ظلم كرده است واصولاً بسيارى شريكان به يكديگر ستم مى كنند; مگر مؤمنان درست كردار كه اندكند: (قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إلى نِعاجِهِ وَ إنَّ كَثيراً مِنَ الخُلَطاءِ لَيَبْغى بَعْضُهُمْ على بعْض إلاّ الّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ قَليلٌ ما هُمْ...).
آنان پس از استماع گفتار داود مجلس را ترك كردند، ولى داود فوراً توجّه كرد كه شايسته نبود پيش از شنيدن سخن طرف مقابل داورى كند; هر چند داورى او بر فرض صحّت سخن شاكى;صد در صد صحيح بود. زيرا جهت ندارد فرد ثروتمندى به خاطر افزودن ثروت خود دست ديگرى را تهى سازد. در چنين موقع داود متوجّه جريان شد وفهميد كه هدف از طرح اين سؤال آزمودن او بود. از اين جهت از خدا طلب آمرزش كرد ودر پيشگاه خدا خضوع نمود وبه سوى او بازگشت. چنانكه مى فرمايد:(وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّمَا فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَأنابَ).
سرانجام خدا اين ترك اولى را مى بخشد وياد آور مى شود كه او نزد ما مقام والا وسرانجام نيكى دارد: (فَغَفَرْنا لَهُ ذلِكَ وَ إنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآب).