منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٥
است واين خود مى رساند كه داورى ونفوذ رأى از آن خداست ورأى هيچ كس در باره كسى نافذ نيست واين يكى از مراتب توحيد است; يعنى توحيد در حكم وداورى; مگر آن كس كه از جانب خدا تعيين شود. چنانكه داود از جانب خدا تعيين شده بود، آنجا كه مى فرمايد: (يا داوُدُ إنّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِى الأرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبيلِ اللّهِ).
در روايتى آمده است كه امير المؤمنين (عليه السلام) به شريح، كه بر مسند حكومت كوفه تكيه كرده بود، چنين فرمود: تو برمسندى تكيه كرده وبرجايى نشسته اى كه جز پيامبر ويا وصى او يا انسان شقى نمى نشيند.[١]
ودر روايت ديگرى آمده است از داورى بپرهيزيد. زيرا داورى از آن پيشوايان عالم به قضاوت وعادل در ميان مسلمانان است; مانند پيامبر يا وصى پيامبر.[٢]
بنابراين، اين منصب را بايد پيامبران واوصيا خصوصى ويا نايبان عمومى آنان عهده دار گردند كه از جانب خدا براى داورى منصوبند. واگر رابطه داور با خدا قطع شود وحكومت او از حكومت الهى سرچشمه نگيرد، ارزش قضايى نخواهد داشت.
آيات بعدى حاكى از آن است كه دو نفر شاكى ـ از غير طريق مجاز ـ با بالا رفتن از ديوار خانه داود بر او وارد شدند. به همين سبب وقتى چشمان داود به آنان افتاد بيمناك شد. شايد انديشيد كه اين دو نفر سوء قصد دارند، در حالى كه آنان از او در باره موضوعى كه اختلاف داشتند، داورى مى خواستند.
آيا آنان دو انسان بودند وچنين نزاعى ميان آنان رخ داده بود وخواهان حلّ اختلاف بودند، يا اينكه دو فرشته بودند كه براى امتحان داود به صورت دو انسان در
[١] وسائل الشيعه، ج١٨،باب ٣ از ابواب صفات قاضى، حديث ٢و٣.
[٢] وسائل الشيعه، ج١٨،باب ٣ از ابواب صفات قاضى، حديث ٢و٣.
* يا شريح لقد جلست مجلساً لايجلسه إلاّ نبىّ أو وصىُّ نَبيّ أو شَقِيّ.
* اتقوا الحكومة فانّ الحكومة إنّما هى للإمام ، العالم بالقضاء، العادل فى المسلمين، لنبى أو وصى نبيّ.