منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٠
يُحْيِ اللّهُ المَوْتى وَ يُرِيكُمْ آياتِه). يعنى اكنون كه بنى اسرائيل زنده شدن مقتول را با چشم خود ديدند، بدانند كه در روز رستاخيز نيز اين چنين مردگان را زنده خواهيم كرد ونبايد در احياى مردگان ترديد نمايند.
اين حاصل مفاد آيات ياد شده است. در اين جا نكته اى است كه علاّمه طباطبايى به آن اشاره نموده وآن اينكه آيات قبل از اين داستان، كه به نمونه هايى از آن اشاره شد، همگى خطاب به بنى اسرائيل است وآيه اى كه از آنجا به مسأله قتل نفس اشاره مى شود ومى گويد:(وَ إذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً)، وآيات بعد از آن نيز خطاب به بنى اسرائيل است. امّا آنگاه كه قرآن داستان مذاكره موسى را با قوم خود در مورد ذبح بقره متذكر مى شود، روى خطاب را به پيامبر اسلام متوجه مى كند ومى فرمايد: (وَإذْ قالَ مُوسى لِقَوْمه) ونكته اين تغيير خطاب اين است كه اين بخش از مذاكره در تورات كنونى نيست وشايد در تورات موجود در عصر رسالت در نزد يهود نيز نبوده است. از اين جهت خطاب به پيامبر مى كند كه او متذكر شود، نه به بنى اسرائيل; زيرا آنان به خاطر نداشتند تا متذكر شوند.[١]
در اين جا نكته ديگرى هست وآن اينكه چرا خدا براى زنده شدن مرده اى از بنى اسرائيل به آنان فرمان مى دهد كه گاوى را بكشند. شايد نكته آن اين باشد كه قربانى در نزد آنان از بالاترين كارهايى بود كه انسان را به خدا مى رساند. از اين جهت خدا دستور مى دهد كه پيش از آنكه از خدا حل اين مشكل را بخواهد، گاوى را قربانى كنند تا در سايه آن دعاى آنان مستجاب شود.[٢]
تا اينجا با تفسير آيات، با توجه به مجموع قراين موجود در آنها آشنا شديم ولى گروه علاقه مند به تطبيق معجزات وكرامات وحقايق ماوراى طبيعى بر اصول علمى سعى كرده اند كه آيه را به نوعى تفسير كنند كه مفاد آيات با جريانهاى عادى سازگار باشد ورنگ خارق عادت به خود نگيرد. اينك به نقد اين نظريه، كه شيخ عبده در
[١] الميزان، ج١،ص٢٠٢.
[٢] مجمع البيان، ج١، ص١٣٧.