منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٤
١ـ ( يَخافُونَ):مى ترسند.
٢ـ ( أَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمَا):خدا به آنان نعمت داده بود.
مقصود از خوف، خوف از مخالفت است ومقصود از نعمت، ايمان كامل ودرايت در حدّ بالاست.
مشكل پيروزى از نظر اين دو نفر اين است تا دروازه هاى شهر برسند. از اين به بعد ديگر مشكلى نخواهند داشت. زيرا وصول به دروازه شهر بدون مقاومت، حاكى از غفلت دشمن است وهيچ تاكتيكى از نظر اهميّت به اندازه غافلگيرى نيست. در اين صورت طرف آنچنان دست وپاى خود را گم مى كند كه به جاى كشتن دشمن، خوديها را مى كشند.
سخنان موسى واين دو نفر در روحيه آنان اثرى نگذاشت. اين بار با كمال وقاحت به موسى گفتند:تو با خدايت برويد نبرد كنيد و دشمن را از پيش ما برداريد. و ما در اين صورت وارد شهر مى شويم. تو گويى، آنان دُردانه هاى صفحه هستى هستند وبايد همه در خدمت آنها باشند:
قانون خلقت است كه بايد شود ضعيف *** هر ملّتـى كه به خور وخواب، خـو كند
قرآن گفتار آنان را چنين نقل مى كند:(قالُوا يا مُوسى إنّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فيها فَاذْهَبْ أنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إنّا ههُنا قاعِدُونَ).
آنان كجا وياران رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در جنگ بدر كجا؟! آنگاه كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) با آنان در پيشروى به سوى دشمن وبازگشت به مكّه مشورت كرد ونظر خواست، سعد معاذ گفت:اى رسول گرامى! اگر وارد اين دريا شوى(به درياى سرخ اشاره كرد) ما نيز پشت سر تو وارد دريا مى شويم! ومقداد گفت: ما مثل بنى اسرائيل نيستيم كه بگوييم تو وخدايت برويد نبرد كنيد، ما در اينجا نشسته ايم. ما مى گوييم